چهارشنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۹۷

بهشت همین حوالی‌ست

یه وقتی بود که از سه روز تعطیلی پشت سر هم ناراحت می‌شدم. خیلی خیلی کار می‌کردم و طبعا هرچه بیشتر کار می‌کردم، بیشتر نتیجه می‌گرفتم و برای همین تعطیلی‌های این طوری روی اعصابم بود. 
الان مدیر فروش این طوریه. آخر ماه بود و آخر شش ماه. زن و بچه رو برد گذاشت شمال و خودش برگشت و گفت نمی‌تونم الان برم مرخصی، می‌خوام تارگت رو بزنم. جوونه و پر انرژی و من خیلی خوشحالم که دارم کسی رو تربیت می‌کنم که این احساسات مشابه و مسئولیت‌پذیری خودم رو داره.
اما منِ امروز سه روز تعطیلی پشت سرهم براش نعمته. 
وقتی دوران طولانی جدال با درد رو هم از سرگذرونده باشی و روز اول تعطیلی بی‌درد شروع شده‌باشه، فیلترشکن و اینترنت و تلوزیون و چندتا فیلم عالی و فرنچ تست صبحانه‌ و چند تا کتاب خوب هم دم دستت باشه، خدا را شکر می‌کنی و با همین چیزها می‌تونی حس کنی امروز توی بهشتی. برای فردا و پس فردا هم دعا می‌کنی خدای ناکرده شیطون نشنیده‌باشه که تو درد نداری و یه‌هو دچار اسپاسم نشی و بقیه تعطیلی هم توی بهشت سپری بشه.
فقط یک قورباغه عظیم شبیه تمساح دارم که اگه قورتش بدم، همه‌چی حلّه.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

۰۰۰

زندگی ما، داستانی‌ست که خودمان آن را تعریف می‌کنیم.