پست‌ها

نمایش پست‌ها از September, 2018

بهشت همین حوالی‌ست

یه وقتی بود که از سه روز تعطیلی پشت سر هم ناراحت می‌شدم. خیلی خیلی کار می‌کردم و طبعا هرچه بیشتر کار می‌کردم، بیشتر نتیجه می‌گرفتم و برای همین تعطیلی‌های این طوری روی اعصابم بود.  الان مدیر فروش این طوریه. آخر ماه بود و آخر شش ماه. زن و بچه رو برد گذاشت شمال و خودش برگشت و گفت نمی‌تونم الان برم مرخصی، می‌خوام تارگت رو بزنم. جوونه و پر انرژی و من خیلی خوشحالم که دارم کسی رو تربیت می‌کنم که این احساسات مشابه و مسئولیت‌پذیری خودم رو داره. اما منِ امروز سه روز تعطیلی پشت سرهم براش نعمته.  وقتی دوران طولانی جدال با درد رو هم از سرگذرونده باشی و روز اول تعطیلی بی‌درد شروع شده‌باشه، فیلترشکن و اینترنت و تلوزیون و چندتا فیلم عالی و فرنچ تست صبحانه‌ و چند تا کتاب خوب هم دم دستت باشه، خدا را شکر می‌کنی و با همین چیزها می‌تونی حس کنی امروز توی بهشتی. برای فردا و پس فردا هم دعا می‌کنی خدای ناکرده شیطون نشنیده‌باشه که تو درد نداری و یه‌هو دچار اسپاسم نشی و بقیه تعطیلی هم توی بهشت سپری بشه. فقط یک قورباغه عظیم شبیه تمساح دارم که اگه قورتش بدم، همه‌چی حلّه.

یوگا / اصلاح یک رابطه / انسولین

ورزشهای نازبشی بلا رو رها کردم و دوباره معلم خصوصی یوگا رو صدا زدم. شاید اتفاق خوبی بود که کلاس کانون خیلی سریع پر شد و مجبور شدم خصوصی بگیرم. خیلی گرون‌تره از کلاس عمومی ولی بسیار نتیجه بخشه.  من عادتمه وقتی دردم خوب میشه یادم میره چطوری خوب شدم و روم زیاد می‌شه و میزنم زیر کاسه و کوزه همه‌چی. ولی این بار مطمئنم یوگا و ماساژ درمانمه و باید همه عمر منظم ورزش کنم. خلاصه اینکه یک هفته‌است بهترم و می‌تونم شرایط درد رو مدیریت کنم.
...
در این شرایط بسیار سخت، ناباورانه تارگت شش ماهه رو زدیم.  بخش زیادیش رو مدیون مدیر فروشم. همونی که می‌خواستم اخراجش کنم و فرصتی دوباره بهش دادم. خیلی راضی‌ام از این فرصت مجدد. همه چیزهایی که از نظرم ایراد بود و باید درست می‌شد رو نوشته‌بودم و داده بودم دستش. اونم یکی یکی مشکلاتش رو اصلاح کرد.  روزی هم که بهم گفت ازم می‌ترسه که بهش توهین کنم و خیلی ناراحت شدم، انگار از خواب بیدار شدم ونهایت تلاشم رو کردم تا رفتارم درست بشه. دو طرف به سمت ساختن رابطه مثبت قدم برداشتیم و هر دو الان خیلی خوشحالیم.  بیشترین علت خوشحالیم اینه که تونستم یک رابطه رو نوسازی کنم. این…

شیر مثل شمشیر

روم زیاده به خدا!! دارم از درد هلاک می‌شم. نوع جدیدی از درد اومده و به‌ بقیه اضافه شده. درد بازوی راست. با این همه می‌نویسم. یوگا رو تقریبن رها کرده‌ام و خیلی احمقم از این بابت. باید همون طور منظم کار می‌کردم. رفتم پیش یک فیزیوتراپ برای انجام حرکات اصلاحی. ولی چشمم آب نمی‌خوره چیزی ازم در بیاد. یک میلیون هم بابت ده جلسه داده‌ام که از دیروز دارم فکر می‌کنم چطوری نقدش کنم.  اگه قبول کنن با همون کردیتم ماساژ هم بگیرم، خیلی خوب میشه وگرنه باید ده جلسه ورزش ناز بشی بلا رو انجام بدم. ورزشی بی‌نهایت لطیف که با این بدن من که سالهاست بدن‌سازی کار کرده و بعد یوگای مفصل کرده و در نهایت رسیده به اینجا، فکر نکنم تناسبی داشته‌باشه. حالا تا ببینیم چی می‌شه. زود نباید نتیجه بگیرم. .... اوضاع کار به همون منوال می‌گرده که بود. امروز بهمون می‌گن ارز دولتی میدیم، میاییم ثبت سفارش می‌کنیم، فردا می‌گن باید تاییدیه فلانم بگیرین. می‌گیریم. بانک می‌گه زود باشین پول بدین که الانه‌ست ارزتون آماده بشه. پول میدیم. عصر بانک زنگ می‌زنه و می‌گه قانون عوض شد و رفتین زیرگروه دو.  دوباره فردا میریم با زیرگروه دو ثبت س…