زنانی که مردان نادیده می گیرند

بعد از این همه سال کار و این همه سال مبارزه با این طرز فکر که تبعیض جنسیتی باعث عدم پیشرفت زنان میشه، بالاخره اعتراف می کنم که مردان اگر نتونن جلوی پیشرفت یک زن رو بگیرن، حداقل کاری که می کنن اینه که اونو نادیده بگیرن و وجودش رو از ذهنشون خط بزنن. 
البته من در جامعه خودمون و طبعا خیلی سلکتیو، باتوجه به تجربه شخصیم اینو می گم.

سالهای اولی که کار می کردم، دوستم که منشی مون هم هست و بود، مدام اینو بهم می گفت که باید بپذیرم چون زنم، کسی من رو به عنوان مدیر قبول نداره. اون برای تحقیر زیرپوستی، اینو می گفت. با اینکه گوش می کردم ولی منم زیرپوستی باهش مبارزه می کردم تا ثابت کنم این طوری نیست.
الان که تجربه بیشتری در کار و زندگی دارم، می فهمم که در جامعه دور و برم خیلی وقتها این درسته. 

مدتی عضو هیات مدیره انجمن صنفی مون بودم و به عنوان دبیر انتخاب شدم. دبیری یک انجمن تقریبا مهم ترین کار اون انجمنه. ولی کم کم فهمیدم به عنوان تنها زن اون هیات مدیره، علت انتخابم این بوده که همه شون ته دلشون باور داشتن که می تونن من رو به عنوان یک زن خر کنن و خودشون ریاست کنن.
 توشون یه آدم درست و حسابی بود که چون در مواردی با هم لابی می کردیم، بهش برچسب میزدن که با من رابطه داره. گرچه اونم می خواست به نحوی از رای من استفاده کنه ولی اگر مرد هم بودم، همین کارو می کرد.
الان این انجمن یک گروه توی واتزاپ داره. همه ابراز نظر می کنن و گفتگو در جریانه. من و یک زن دیگه، دو عضو خانم مجموعه هستیم. شرکت ما نسبتا توی صنفمون مطرحه.
 گاهی که توی بحثها نظر میدم، می بینم که  مردان مثل راننده های تریلی هیجده چرخ از روی نوشته هام رد می شن. مطمئنا همه رو می خونن ولی از دید اونا یک ضعیفه رو چه به حرف زدن و ابراز نظر.
توی این جمع مردان زیادی هستن که رابطه کاری مفصلی با هم داریم و مرتب در تماسیم. وقتی در محیطهای دو نفره و سه نفره ایم ، تساوی برقراره ولی توی جلسات بزرگتر مردانگی شون میره زیر سوال.
 البته من به راحتی از قضیه عبور نمی کنم و اگر دستم برسه کاری می کنم بهای این طرز فکر رو بپردازن.

توی شرکت خودمون هم نگاه اکثر مردان، در بدو استخدام به زنان از بالا به پایینه. ولی بعدش مجبورن قبول کنن ارشد اونیه که قابلیت بیشتری داره. ضمن این که بازم باور دارم اگر مرد بودم، زحمت بسیار کمتری در مدیریت داشتم.

 استخدام زنها برای یک مجموعه خیلی وقتها، خسارت آتی به همراه داره. چون در اوج شکوفایی کاری، ازدواج می کنن و بچه دار میشن واز اونجا که خواه ناخواه مادری اولویت داره (و درست هم هست)، تجربه ای رو که کلی براش هزینه شده، بلااستفاده می کنن.

با همه اینا، به نظر من اگر زنان در فضای مناسب قرار بگیرن و درست تربیت بشن، در موقعیت مساوی شاید نسبت به مردان مسئولیت پذیرتر، با دقت تر و قابل اعتماد ترباشند.
در حال حاضر ما سه زن درجه یک توی شرکت داریم که همه به زمانی رسیده اند که باید دیر یا زود مادر بشن. وجود همه شون اون قدر برامون مهمه که داریم به این فکر می کنیم چطور می تونیم مادری رو با کار بیرون هماهنگ کنیم تا هم ما از بودنشون بهره مند باشیم و هم خودشون بتونن مسیر پیشرفت شون رو ادامه بدن.

نظرات

  1. سلام فروغ عزیز
    به عنوان مادری که مجبور شدم کارم را رها کنم، توصیه می‌کنم که شش ماه مرخصی زایمان داشته باشند. و بعد از اون ساعت کارشون تا دو سالگی نوزادشان، انعطاف پذیر باشه و در خونه پرستار مطمئن داشته باشند که خیالشان راحت باشه.
    اگر در شرکت امکانش را داشته باشید که یه اتاق در اختیارشان بگذارید برای مواقعی که بچه مریض هست یا داره دندون درمیاره و نیاز داره مادرش نزدیکش باشه، بچه با پرستار میتونه اونجا بمونه.
    در کل فرآیند مادر کامل بودن و مادرشاغل بودن ، فشار زیادی به مادر وارد می‌کنه.
    البته کلا بیکار شدن هم خیلی بده.

    پاسخحذف

ارسال یک نظر