چهارشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۹۷

روزهای تصمیم‌گیری

مدیر فروش موندنی شد. یعنی نود درصد. 
بعد از اینکه شنبه باهش حرف زدم و گفتم باید بره، با اینکه منتظر این گفتگو بود، شوکه شد. کودکی بسیار بسیار قوی داره و طبعن واکنش‌هاش هم از این الگو پیروی می‌کنه. 
دوشنبه باهش حرف زدم و از برنامه آینده‌اش سوال کردم. گیج و غصه‌دار بود. راستش به‌نظرم کودکش، والدم رو فعال کرد و در اون لحظه بیشتر مامان بودم تا مدیر..
حالم خیلی بد شد.
 بعد به روزهای خوب اولی که اومده بود فکر کردم و همه نقاط مثبتش.
به این فکر کردم که از وقتی اومده خیلی از کارهایی که دوست داشتم توی شرکت انجام بدم و به‌خاطر اینکه تنها بودم نمی‌تونستم، انجام شده. مثل نوسازی دفتر، عوض کردن سایت، سمینارهای شهرستان، پذیرایی مهمونهای خارجی و داخلی رو به‌عهده گرفتن و ..
البته انتظار من زمان استخدامش مدیریت فروش بود نه این کارها ولی بالاخره بی‌فایده هم نبود. ضمن اینکه سر و کله زدن با بچه‌های فروش باعث میشد باز وقت کم بیارم و از برگشت بیماریم به دلیل ساعت کاری زیاد نگران بودم.
به اینم فکر کردم که یک سال وقت و هزینه مفصلی صرف کردیم تا این شده که الان هست و اگه بره همه اینا هدر میره.
 استخدام یک آسیستان یا مدیرفروش درست و حسابی که دزد نباشه و قابل گفتمان و آبرومند هم باشه، بسیار کار سختیه و از کجا معلوم باز یه سال دیگه هزینه نکنیم و باز همین آش و همین کاسه؟ بنابراین بهتره همین رو درست کنم که نقاط ضعف و قوتش رو می‌شناسم و بزرگترین حسنش اینه که کاملا قابل اعتماد و درستکاره.

اصولن این یکی از رفتارهای منه که تا وقتی کسی یا چیزی مثل بار روی دوشم باشه و فکر کنم خلاصی ازش خیلی سخته، مدام به نقاط منفی‌ فکر می‌کنم و وقتی احساس می‌کنم که حالا به بار مسلطم و می‌تونم بزارمش کنار، مغزم از هنگ خارج میشه و چیزای درست و منطقی یادم میاد.

خلاصه این ریسک رو پذیرفتم که مدیرعامل مهربون و مدیرمالی و دوستم در موردم به عنوان یک مدیر بی‌ثبات قضاوت کنن. چندین جلسه درباره اخراج باهشون گذاشته بودم و حالا پشیمون شده بودم. :-‌|

بهشون گفتم. گفتم که می‌خوام یه بار دیگه با این پسر صحبت کنم و خواسته‌های شرکت رو واضح و روشن براش بنویسم و ببینم اگر می‌تونه خودش رو هماهنگ کنه، ادامه بدیم.

مدیرعامل مهربون در این زمانها خیلی خوبه. حتی اگه توی دلش بهت فحش بده، اون‌قدر خوب راهنمایی می‌کنه و هم‌فکری می‌کنه که می‌تونی بهترین روش رو پیدا کنی. سرزنش و توبیخ اصلن در مرامش نیست که اگه بود تا الان سی بار اخراج شده بودم. بهترین همراه همه زندگیم بوده.
دوستم مخالفت کرد و گفت خیلی بده که به‌کسی که گفتی بره، بگی بمون. بعدش اگر سه ماه دیگه خوب نبود، چی؟ باز می‌خوای بگی بره؟ مگه مردم بازیچه‌اند؟
مدیر مالی گفت اگه فکر می‌کنید نقاط مثبتی داره که می‌تونه مفید باشه، سطح انتظاراتتون رو مشخص کنین و حقوقش رو به‌ همون اندازه کم کنین. این‌طوری بالانس توی فکرتون برقرارمیشه و مدام عصبانی نیستین که دارین حقوقی نادرست پرداخت می‌کنین.

پیشنهاد خوبی بود. ولی مدیرعامل مهربون و کتاب مدیریت منابع انسانی دکتر سعادت، کاهش حقوق رو رد کرده بودن. 
بهش گفتم از نظر تئوری کاهش حقوق درست نیست. گفت وقتی درست نیست که فکر کنین با کاهش حقوق می‌تونین درستش کنین و تحت فشار بزارینش که رشد کنه. ولی شما مطمئن باشین اون هیچ وقت مدیری نمیشه که شما می‌خواین و بنابراین درست مشخص کنین چی میتونه باشه و به همون اندازه یا کمی بیشتر حقوق بدین.
درست می‌گفت. همین کار رو کردم. 

حالا قراره سه‌شنبه خبر بده که می‌مونه یا نه. من و هر سه مشاورم فکر کردیم حتی اگر بگه از شرکت میره، با حس شکست نمیره و غرورش لطمه نمی‌خوره. همینم برای من خیلی راضی‌کننده است. واقعن دوست دارم اگر کسی از شرکت میره، خودش بخواد بره. اخراج خیلی خوردکننده است و خوشحالم که تعدیل نیروی دو مرحله‌ای کارخونه جلوی چشمم نبود وگرنه یا دق می‌کردم و یا اصلن تعدیل انجام نمی‌شد. حتی امضای فرمهای تسویه حساب دردناک بود چه برسه گفتنش به بچه‌ها:(.

۴ نظر:

  1. سلام،

    فکر می کنم اشتباه کردید که دوباره پیشنهاد ماندن به او کردید. اگر ایشان انتخاب کند که برود برای شرکت شما بهترین حالت خواهد بود.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. سلام. ببخشید دیر جواب میدم. چند روز قبل چیزی نوشتم در پاسخ که پرید.
      من دقیقن نمی دونم چرا می گین اشتباه؟
      هزینه زیادی برای آموزش این فرد داده‌ایم. از طرفی محاسنی دارد که در ارزیابی اولیه فراموش‌شان کرده بودم. با خودم فکر کردم آدمها سیاه یا سفید نیستند و هرکسی در طیفی میان این دو رنگ است. بستگی دارد بیشتر به کدام سمت متمایل است.به نظر من این فرد بعد از چندین بار ارزیابی بیشتر به سمت روشن تمایل دارد و از همه مهم‌تر اینکه درستکار و قابل اعتماد است. خاصیتی که قابل آموزش نیست و خیلی هم در مدیران فروش کمیاب است.
      حالا نتیجه را به تدریج که عوارض تصمیمم مشخص شود، باز می‌نویسم.

      حذف
  2. یه درونگرا که دوست داره مدیر شهتیر ۱۴, ۱۳۹۷

    سلام فروغ
    این داستان استخدام کردن مدیر فروشت رو اینجا می نویسی که منم یه ذره یاد بگیرم؟
    اینکه اون اوایل کار باید چه چیزهایی رو واسه خودت مشخص میکردی و چجوری باهاش صحبت می کردی و الان چه خواسته هایی ازش داری.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. خدا وکیلی خیلی طولانیه!!
      احتمالن توی آرشیوم هست.
      به طور کلی به نظر من قبل از استخدام باید بدونی برای چه کاری دقیقن می‌خوای نیرو بگیری و اون دلایل رو مکتوب کنی. بعد با توجه به اونها مصاحبه‌ها رو انجام بدی وگرنه دچار سوگیری می‌شی و ممکنه احساست بیاد وسط و جوگیر بشی. چه مثبت و چه منفی.
      بعد از استخدام هم مدام باید در دوران آزمایشی اون لیست رو نگاه کنی و ارزیابیت در اون راستا باشه که هدف رو گم نکنی.
      من این کار رو کرده‌بودم ولی راستش اولش جوگیر شده بودم و چون قبل از شرکت ما توی یک شرکت بسیار بزرگ مدیر فروش بود، ذهنم با این سوگیری کار می‌کرد که لابد من نمی‌فهمم و اون بهتر میدونه. دیر متوجه شدم که چیزهایی که اون یاد گرفته مناسب زمان و مکانی بوده که توش کار کرده و لزومن بزرگ بودن یک شرکت دلیل برتری سیستمش نیست.

      حذف