جمعه، تیر ۰۱، ۱۳۹۷

کتاب و دیگر هیچ

اول سال ۹۷ که برنامه‌ریزی می‌کردم، یکی ازهدفهای مکتوبم  بازگشت جدی به کتابخوانی بود. به‌خودم سخت نگرفتم. تارگتم رو گذاشتم ۱۲ کتاب در سال و هرچی کتاب صوتی. 

تا الان نتیجه خیلی بهتر از تارگتم بوده:

رویای نوشتن: ترجمه مژده دقیقی، مصاحبه با نویسندگان بزرگیه که تقریبا بیشترشون رو می‌شناختم و جالبترین‌شون برام وودی آلن بود. 

تصرف عدوانی: خیلی وقت بود می‌خواستم بخونم. عالی نبود ولی خوب بود. ترجمه هم قابل قبول بود. موضوع کتاب درباره تحمیل عشق به زندگی دیگرانه. 

رهش : نوشته رضا امیرخانی که اصلا خوب نبود. خیلی سال قبل "من ِاو " را از امیرخانی خونده‌بودم و خوشم اومده‌بود. ولی این یکی زیادی شعاری بود. نفحات نفت رو هم از امیرخانی دارم که با این وصف رغبت زیادی به خوندنش نیست. یک دلیلش هم نوع نثر آقای امیرخانیه که بخ موضوعات انتخابیش به‌نظرم نمی خوره.

مامان و معنی زندگی : نوشته اروین یالوم و ترجمه سپیده حبیب. 
ترجمه عالی بود ولی از یالوم انتظار خیلی زیادتری داشتم. به‌نظرم افتاده روی دور نوشتن و ول‌کن نیست. حیف. نویسنده "درمان شوپنهاور" و "وقتی نیچه گریست" می تونه یک اسطوره بشه اگر مثل موراکامی زیادتر از حد ننویسه. 
خوب من در حدی نیستم که بخوام یالوم یا موراکامی رو نقد کنم. ولی فکر می‌کنم یک هنرمند اگر بی‌وقفه مغزش تراوش کنه به‌ورطه همه‌پسندی می‌افته. و من دوست دارم هنرمند محبوبم همیشه ناب باشه. مثل سلینجر و کوندرا.

نی‌نا: نوشته شیوا ارسطویی که خیلی خوب بود. حتما کتابهای دیگه این خانم رو می‌گیرم.

در این بین کتابهای صوتی دانیل گلمن رو در مورد هوش هیجانی هم گوش کردم. 

دیشب "شرق‌بنفشه" رو از کتابخونه‌م برداشتم چون مدتها توی ردیف کتابهای نخونده بود. کمی که ورق زدم متوجه شدم قبلن خوندم و اشتباهی رفته توی این ردیف. بعدش "جزء از کل" رو برداشتم. یک کمی خوندم ولی حال ادامه‌اش نبود. و یادم اومد یه بار دیگه هم شروعش کرده‌بودم ولی بازم توی مودش نبودم.
امروز برش گردوندم توی صف انتظار. 
دیگه نوبت خوندن چند کتاب کاریه. مدیریت منابع انسانی و مدیریت استراتژیک رو انتخاب کردم. برای اینکه وقتم تلف نشه، مستقیم رفتم اصل مطالبی که از مدیریت منابع انسانی، به‌دردم می‌خورد. مثل آموزش پرسنل و سیستم ارزیابی عملکرد. 

می‌خواستم اینستاگرامم رو اختصاص بدم به کتاب. ولی فکرم عوض شد. حالا به هر دلیل. در کل به‌نظرم توی همین وبلاگ متمرکز باشم خیلی بهتره. وقتی نوشته های گذشته‌م رو می‌خونم خیلی به دردم می‌خورن و بهتره همه دوست‌داشتنی‌هام یه‌جا باشن. 
راستی دیروز توی کتابفروشی دیدم که کافه پیانو به چاپ پنجاه و چندم رسیده. فکر کنم  با بامداد خمار مسابقه گذاشتن. :)




۱ نظر:

  1. جزء از کل به نظر من خیلی خوب بود. سه چهار روزه خوندمش. در حال حاضر هم توی جنگ و صلح گیر کرده ام.

    پاسخحذف

۰۰۰

زندگی ما، داستانی‌ست که خودمان آن را تعریف می‌کنیم.