پنجشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۹۷

زندگی بدون موجود مزاحم هم می‌گذرد

بازخوانی دفترچه خاطراتم آموزه‌های دیگری هم داشت. یکی اینکه من بیشتر در ایام غصه  نوشته‌ام. بد نیست اما خیلی هم خوب نیست. بیشتر برمی‌گردد به‌ عادت گذشته‌ام که مدام خودم را شماتت می‌کردم و گذر زندگی‌ام را با اینکه فکر می‌کردم دوست دارم، دوست نداشتم.
 برای دوباره نوشتن در دفتر، روزهای شاد بیشتری را ثبت خواهم کرد تا در آینده بیشتر بخندم.
...
این روزها فیلم زیاد می‌بینم. از سرکار که برمی‌گردم معمولا آن قدر خسته ام که دیگر نمی‌توانم کاری جدی بکنم. 

قبلا عادت داشتم از روی لیست صد فیلم برتر فیلم انتخاب کنم و بخرم. چون زیاد نمی‌دیدم و ترجیحم فیلم درجه یک بود. لیست صد فیلم برتر imdb را به‌گمانم تمام کردم یا اگر چیزی مانده، باب سلیقه‌ام نیست. 

یک ماه  قبل سری زدم به فروشگاه اپیداروس که سالهاست از او فیلم می‌خرم. لیست خودم را دادم و بعد دیدم حراج فیلم دارد. با سلیقه خودش هم چندتایی برداشتم. چه اشتباهی. تقریبا یکی از یکی مزخرف تر. البته امتیاز اکثرشان بالای ۷ است ولی سلیقه من نیست. مخصوصا که بعضی دوبله‌اند.

خلاصه اینکه فیلم دیدنم هم مثل کتاب‌خواندنم با وسواس شده. اسم کارگردان و امتیاز فیلم و نام هنرپیشگان و موضوع فیلم همه باید از نظرم قابل قبول باشند تا فیلم به‌دلم بنشیند.
هرکسی روی چیزی وسواس دارد. خواهرم روی اسباب خانه و لباس به همین سخت گیری‌ست. چیزی که می‌خرد باید نهایت سلیقه‌اش را تامین کند وگرنه نمی‌خرد. همه چیزش هم واقعن زیباست.  
من روی کتاب و فیلم و لوازم الکترونیکی و برقی سخت‌گیرم. باید کاملا کاربردی و پرفایده باشند. چیزی که قرار باشد سالی یک‌بار استفاده شود، نمی‌خرم.
....
چه فایده‌ای دارد از تحریم بنویسم؟
فقط می‌نویسم که دوست دارم کمی متحدتر باشیم. بهتر است در این شرایط، جو را متشنج نکنیم و آرامش داشته باشیم.
تعدیل نیرو در کارخانه درحال انجام است. در دفتر هم یکی استعفا داده که قبول کرده ایم.
 دیروز مدیرکارخانه وقتی پروژ‌ه‌های عمرانی را معلق کردم، گفت خیلی ناامید است. گفتم نه.. اتفاقا امید داشته باش. ما تولید داخل داریم و وابستگی‌مان به خارج زیاد نیست. فقط برنامه مالی‌مان امسال انقباضی‌ست تا بتوانیم شرکت را نگه داریم و با کمترین خسارت از بحران بگذریم. اگر چهار نفر را تعدیل کنیم، اضافه کار را قطع کنیم و مصارف غیر ضروری را کنترل کنیم، بهتر از این است که شش ماه دیگر تعداد زیادی از افرادمان را از دست بدهیم.

البته ما هم به واردات وابسته‌ایم. مواد اولیه‌مان درحال حاضر توی بازار با دلار آزاد خرید و فروش می‌شود ولی فایده ای ندارد بچه‌ها را بترسانم و حس امنیت شغلی‌شان را از آنها بگیرم.
به‌نظر من گذر ازاین شرایط نیاز به غرور ملی دارد. هرقدر هم که از شرایط داخل راضی نباشیم، فکر می‌کنم شنیدن حرفهای ترامپ و خواندن مزخرفات سلطنت طلبان، باید بتواند ما را با هم متحد کند. تصور سلطنت ولیعهد برای من به ترسناکی برگشت احمدی‌نژاد است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر