شنبه، دی ۳۰، ۱۳۹۶

گل یاس، پسته و myofascial pain syndrome

بعد از مدتها برف می یاد. توی شرکتم. چند روز دیگه نمایشگاه ست و کار زیاد داریم.
موسیقی آرومی داره پخش می شه و با یک لیوان چای داغ هوس نوشتن کردم.. پشت سرم پنجره ست. ترجیح میدادم که میشد حین کار بیرون رو تماشا کنم ولی نمی شه.
------
از سه شنبه تا جمعه گل یاس پیشم بود. خوش گذشت. آروم بودیم. خیلی برنامه خرید و بیرون نداشتیم و دوتایی روی مبل یله می دادیم وسیگار می کشیدیم و حرف می زدیم. باز من توی قالب نصیحت کننده بودم و هرکار می کردم خودمو کنترل کنم، نمی تونستم.
دیشب رفت. تولدش چند روز قبل بود و پسته و فندق می خواستن سورپرایزش کنن چون اوضاع خونه طبق معمول افتضاح بود.
همیشه روز تولد گل یاس، زن و شوهر قهرن.
اصولن اینا همیشه قهرن مگه استثنایی وجود داشته باشه.
دلم برای تنهایی و نفهمی مرد می سوزه ولی دلسوزی براش دقیقن مثل ترحم بر پلنگ تیز دندانه.

خلاصه پسته به من زنگ زد و گفت که براش آیفون 8 بگیریم. صد البته با شراکتی که بیش از نود درصد سهم من بود. :) 

این اولین سالی بود که بچه ها به من می گفتن برای تولد چکار کنیم و همین باعث شد این شراکت رو قبول کنم.

------

کار اقامت اروپای همه خانواده گل یاس درست شده جز پسته خانم که از دوران راهنمایی به باباش اصرار می کرد کارش رو درست کنه. 
باباش از قدیم اقامت داشت و باید قبل از رسیدن سن قانونی بچه ها براشون اقدام می کرد. اون قدر خودشو به خودش مالید که وقتی رفتن سفارت، سه روز از سن قانونی پسته رد شده بود. 
حالا کارش درست نشده و هیچکی جرات نداره بهش بگه. به شدت داغون می شه. دنبال رفع مشکل هستن ولی بعیده درست بشه.
به گل یاس گفتم کم کم آماده ش کنه و بگه پلان دو و سه داشته باش. پلان دو این که برای کشورهای دیگه درخواست ویزای دانشجویی بده و پلان سه تموم کردن درسش در ایران و بعد هم  کار در تهران و زندگی پیش من.

گرچه فکر می کنم احتمالش یک در میلیونه که بمونه ایران. باباش هم که اقامت هلو بپر تو گلوی بچه رو مفت به باد داد.
 --------
دیشب خونه مامان اینا رو دزد زده. تمام درهای خونه رو با یک گلدون بزرگ شکونده و دنبال پول و طلا بوده. به قول مامانم خدا چشمش رو کور کرده بوده چون طلا و ارز و پول نقد رو ندیده و فقط یک انگشتر مامانم رو  برده. 
البته بسیار ترسیده ن. حالا شاید بعد از این همه سال بابام بلاخره رضایت بده که سرایدار بیاریم. 

---------
با وجود دیشب که خیلی پر تنش گذشت، اول به خاطر قهر شوهر خواهر و بعد هم خبر دزدی، الان نسبتن آرومم. 

بعد از چند هفته درد بی وقفه گردن و پشت، سه روزی که گل یاس اینجا بود اون قدر بی درد بودم که یادم می رفت این مشکل رو دارم.

درباره دردم* مطالب انگلیسی زیادی خوندم. به نظر می رسه این درد وقتی مزمن بشه، هیچ وقت خوب نمیشه و فقط باید مدیریتش کرد. 
اول خیلی ناراحت شدم ولی بعد مسئله رو پذیرفتم. بلاخره خیالم راحت شد که هرچی هم تلاش کنم درد همیشه هست. گاهی کم و گاهی زیاد.

-------
*پی نوشت:

اسم این درد به انگلیسی می شه : myofascial pain syndrome 
نشونه هاش درد در کتف و شانه و گردن و پشته. دردی که بیش از شش ماه طول بکشه مزمن می شه و به این سندرم تبدیل می شه. بقیه جزییاتش رو می تونین سرچ کنین.
توصیه می کنم قبل از مزمن شدنش فکری برای خودتون، نحوه نشستن و مدیریت استرس و خستگی تون بکنین. چون اگر دچارش بشین به طور کلی می شین یه آدم disable.  و درست شدنتون غیر ممکنه.

۳ نظر:

  1. سلام فروغ خانوم این اولین کامنتی هست که میگذارم. من از طریق وبلاگ اقای امیر تقوی با وبلاگتون اشنا شدم. خواستم بهتون بگم که وبلاگ بسیار خوبی دارین. خواهرتون برای چه کشوری میخوان اقدام بکنن? من اروبا زندگی میکنم و دانشجو هستم. اگه سوالی داشتین خوشخوال میشم بتونم بهتون جواب بدم.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. سلام. ممنون از اینکه اینجا رو می خونین. برای کمک هم ممنون. اگر سوالی بود حتمن مزاحمتون میشم.

      حذف
  2. چون دخترشون هنوز وابسته به خانواده هست و اگر همه خانواده از ايران برن كسي رو نداره باهاش زندگي كنه (و زندگي در ايران براي يك دختر جوان مجرد أمن نيست) بايد بهش اقامت بدن.
    من يك مورد دقيقا مثل اين سراغ دارم كه موفق شدن اقامت دخترشون كه بالاي ١٨ سال بود رو بگيرن.
    بايد تلاش كنن.

    پاسخحذف