سه‌شنبه، دی ۱۲، ۱۳۹۶

خریّت نه تنها علف خوردن است!

اوضاع شرکت رو جمع و جور کردم. همون اهن و تلپ اون روز تا الان که جواب داده. مدیر فروش کم‌کم داره با گروه فروش رفیق می‌شه. بگذریم که خودش هم خیلی بچه است و خیلی کار داره تا "پخته شود خامی".

این دو روزه بعد از مدتها از راندمان کارم راضی بودم. مخصوصا امروز که بعد از چند وقت درد کشیدن، نسبتن بهتر بودم و تونستم راحت تا پایان زمان کاری دوام بیارم.

سه هفته دیگه نمایشگاه داریم و یه عالمه کار. طراحی بروشور محصولات جدید و طراحی غرفه و درست‌کردن پک‌های تبلیغی در سه گروه برای مشتریانی با سطوح مختلف و.. 
بین مهمونی دادن و ندادن هنوز اختلاف داریم. مدیر فروش می‌گه بدیم. من می‌گم نه. دوست ندارم تبلیغات وسط هوا و زمین داشته‌باشیم. می‌خوام اگر یه وقت قرار به مهمونی بود، روی همه جزییاتش فوکوس کنیم. البته که نمی‌دونم چطوری. فقط می‌دونم این مدل شلخته رو دوست ندارم.

---

کتاب "قدرت عادت" هنوز تموم نشده. البته رسیده به دُمبِش. بعدش تصمیم دارم در راستای کارهایی که تا آخر سال باید انجام بدم، دو تا کتاب دیگه بخونم. 
از قراری که دو شبه قرص خوابم رو دو برابر می‌خورم، دوباره حافظه کوتاه مدتم ضعیف شده و اسم کتابا یادم نمی‌یاد. این کلونازپام خیلی قرص باحال و در عین حال کوفتیه. برای اینکه حافظه‌م نَپَره، مدتی سعی کردم با یک‌چهارم قرص روزگار بگذرونم. ولی نشد. این چند شب از شدت بی‌خوابی ذله شدم. 
بیش از یک چهارم قرص منو دچار فراموشی می‌کنه. البته خودم فک نمی‌کردم از این باشه. فک کردم دارم زوال عقل می‌گیرم ولی دکتر گفت از عوارض "پام" هاست. 

---

ماسور آقای"یو‌می‌هو" رو رد کردم. سه بار اومد ولی گمونم قصد کشتن منو داشت. هر بار بعد از رفتنش تا سه روز تمام بدنم له بود. و این بار آخر گردن و شونه‌م داشت برمی‌گشت به روز اول. 
نمی‌دونم این چه خریتی بود کردم. هرکی دیگه این کارو می‌کرد بهش می‌گفتم عجب احمقی هستی! بدنم رو مثل پارچه‌ای که بخوای آبش رو بچلونی، می پیچوند و تمام ستون فقراتم صدای خورد‌شدن نخود توی آسیاب می‌کرد. 
عقلم همین‌قدر کشید که بعد از جلسه دوم گفتم دیگه گردنم رو به چپ و راست نشکن. چون یادم بود دکتر فیزیوتراپم گفته‌بود شکستن قولنج گردن بسیار خطرناکه و مهره‌های گردن رو لب‌پر می‌کنه. 
خلاصه که گفتم دیگه نیاد و در عوض یه خانومی پیدا کردم که سایزش سه ایکس لارجه با قد فک کنم ۲ متر. هر کف دستش می‌تونه پشت منو کاملن استتار کنه.
دیشب برای بار اول اومد. امروز واقعن حالم خوب بود. امیدوارم از بابت کار اون باشه. 

تجربه‌م رو از یومی‌هو براتون نوشتم که بگم اشتباه منو نکنین. این ماساژ بسیار حساسه و باید حتمن توسط متخصص انجام بشه. یه جور کاریوپرکتیک خیلی قوی. توی اینترنت که در موردش خوندم، متوجه شدم روی اعضای آسیب‌دیده و دردناک نباید انجام بشه و در کل نباید منجر به درد بشه. همین شد که پسره رو خلاص کردم. یه دلیل دیگه‌ش هم این بود که مرید "دکتر روازاده" بود. برای اینکه پی به سطح دانش "روازاده" ببرین، بد نیست یک گوگل بکنین.
 یگ چشمه از درسای استادش این بود که بهم می‌گفت "دندونهاتون رو مسواک نزنین چون فلوراید دندون رو خراب می‌کنه. به‌جاش شبها با روغن چرب کنین." تو بخوان حدیث مفصل از مجمل.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

۰۰۰

زندگی ما، داستانی‌ست که خودمان آن را تعریف می‌کنیم.