چهارشنبه، دی ۰۶، ۱۳۹۶

رفیقم کجایی؟ دقیقن کجایی؟؟

- پست قبلی رو نمی‌دونم چکار کردم که هیچ طوری فونتش نرمال نمی‌شه. ولش کردم به امان خدا. فقط حیف اون دو تا لینک آخرش اگر باز نکنید.

- خبر دیگه ای نیست. بازم یه روز نسبتن سخت رو گذروندم. کار به‌هیچ‌وجه منو خسته نمی‌کنه مگر اینکه آرامش فکری نداشته‌باشم و این مدت مرتب در تلاطم بودم.

- زلزله رو هم نفهمیدم. دوز قرص رو زیاد کرده‌بودم و بنابراین صبح با اخبار رادیو پیام و تلفن بابا متوجه شدم.

- مدتیه دارم مراقبه می‌کنم. واقعیت اینه که توی رودروایسی با معلمم مونده‌م. این همه بی‌حرکت نشستن و تمرکز کلافه‌م می‌کنه. سه هفته بیشتر نمونده. فعلن روزهای با استاد دو نوبت نیم ساعته نشست داریم و روزهای دور از چشم استاد، یک نشسست بیست دقیقه‌ای. اگه کسی تجربه مراقبه داشته‌باشه می‌فهمه چه حالی دارم.

- امشب سالگرد فوت آقای میرشب بود. دومین سالیه که مراسم بچه‌ها رو نمیرم. البته امسال دیر خبردار شدم و کماکان آدمی نیستم که بتونم خودم رو ری‌ست کنم و دقیقه نود بهم بگن برو مهمونی. 
خوش‌به‌حال میرشب که این همه دوست‌داشتنیه هنوز. فک کنم شش ساله فوت کرده. البته اینکه واقعن خوش‌به‌حالشه نمی‌دونم.. امیدوارم یه‌جایی همین دور و برا درحال نوع دیگه ای از زندگی باشه و خوش‌حال بشه از اینکه یادش هستیم.

-فردا معلم زبان دارم. طبق معمول مشقام رو انجام نداده‌ام و برای همینه که روحیه وبلاگ‌نویسیم عود کرده.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

۰۰۰

زندگی ما، داستانی‌ست که خودمان آن را تعریف می‌کنیم.