دوشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۹۶

عادت نمی کنیم


---
دیروز یک کشفی در مورد دردم کردم. 
اگر مهمونی باشم یا مهمون داشته باشم یا جایی باشم که بهم خوش بگذره و حوصله م سر نره، به راحتی می تونم دو تا سه ساعت بشینم و پشتم اسپاسم نشه. ولی تا میام توی شرکت از بس هراس اینو دارم که خدایا یه کاری کن بتونم همه روز رو بشینم و اسپاسم نشم، از همون سر صبح پشتم به تدریج می گیره و گرفتگی راه میره تا بالا که میرسه به گردنم. 
دیروز به معلم یوگا گفتم. گفت همه درد توی ذهنته.
خوب شاید درست می گه ولی چکار کنم ذهنم درست بشه؟
دیروز با درد فراوون، نشستم و هر چی مراقبه و ریلکسیشن و تن آرامی بلد بودم به کار بستم. دریغ از یه ذره تغییر. 
امروز صبح یک مهمون مهم داشتیم، برای کنترل ذهنم کلرودیازوپوکساید خوردم. عملگراتر از مراقبه بود!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر