بدون عنوان

من به طرز خرافات‌گونه‌ای اعتقاد دارم نوشتن از کارهای خوبی که می‌کنم و تصمیمات خوبی که می‌گیرم، اونا رو دود می‌کنه و می‌بره هوا.
در همین راستا دو روزه گردن و پشتم دارن فریاد می‌زنن از درد.
احساس خستگی تا اعماق سلولهام راه می‌ره. کار زیادی هم نمی‌کنم ولی انگار درد انرژیم رو به‌شدت تلف می‌کنه. 
یوگا هم می‌کنم. ولی از وقتاییه که دارم از خوب‌شدن ناامید می‌شم.:(
...

تارگتهای سال ۹۶ رو که برای خودم نوشتم، نگاه می‌کردم. به خیلی‌هاش رسیدم. برای اولین باره که تقریبا وسط سال می‌تونم اونا رو آپ‌دیت کنم و چیزهایی بهشون اضافه کنم. البته اگر پای هفت قرآن در میون، اجنه نیان وسط و همه‌چی رو بهم نریزن.
...

همه اینا به‌کنار. پی‌ام‌اس هم هست. آدم نمی‌دونه از بودنش خوشحال باشه یا ناراحت. در این دوران اگر کوچکترین ضعفی در یک نقطه از بدنم باشه، با تمام قوا شروع می‌کنه به درد طاقت‌فرسا ایجاد کردن. همیشه هم همین‌طوری بوده. حتی دندونم. وقتی هم که یه‌هو قطع شده، تا چند سال قبل که موقعیتش فراهم‌بود، باید روزی هزار تا دعا می‌خوندم که جان مادرت اتفاق نا‌خواسته‌ای نیافتاده‌باشه و حالا هم به این فکر می‌کنم که نکنه به‌این زودی پیر شدم و فلان. خلاصه خوش‌به‌حال مردا که خر ندارن، از کاه و جو اون خبر ندارن.

نظرات