یکشنبه، مهر ۳۰، ۱۳۹۶

بدون عنوان

من به طرز خرافات‌گونه‌ای اعتقاد دارم نوشتن از کارهای خوبی که می‌کنم و تصمیمات خوبی که می‌گیرم، اونا رو دود می‌کنه و می‌بره هوا.
در همین راستا دو روزه گردن و پشتم دارن فریاد می‌زنن از درد. از اون طرف هر نیم‌ ساعت با خودم فکر می‌کنم کاش می‌شد سیگار بکشم. هی می‌خوام به خودم سخت نگیرم ولی می‌گم "عقب‌گرد نکن دیگه". بنابراین سعی کردم اگر به دو تا نرسیدم، لااقل سه تا ثابت بمونه. 
احساس خستگی تا اعماق سلولهام راه می‌ره. کار زیادی هم نمی‌کنم ولی انگار درد انرژیم رو به‌شدت تلف می‌کنه. 
یوگا هم می‌کنم. ولی از وقتاییه که دارم از خوب‌شدن ناامید می‌شم.:(
...

تارگتهای سال ۹۶ رو که برای خودم نوشتم، نگاه می‌کردم. به خیلی‌هاش رسیدم. برای اولین باره که تقریبا وسط سال می‌تونم اونا رو آپ‌دیت کنم و چیزهایی بهشون اضافه کنم. البته اگر پای هفت قرآن در میون، اجنه نیان وسط و همه‌چی رو بهم نریزن.
...

همه اینا به‌کنار. پی‌ام‌اس هم هست. آدم نمی‌دونه از بودنش خوشحال باشه یا ناراحت. در این دوران اگر کوچکترین ضعفی در یک نقطه از بدنم باشه، با تمام قوا شروع می‌کنه به درد طاقت‌فرسا ایجاد کردن. همیشه هم همین‌طوری بوده. حتی دندونم. وقتی هم که یه‌هو قطع شده، تا چند سال قبل که موقعیتش فراهم‌بود، باید روزی هزار تا دعا می‌خوندم که جان مادرت اتفاق نا‌خواسته‌ای نیافتاده‌باشه و حالا هم به این فکر می‌کنم که نکنه به‌این زودی پیر شدم و فلان. خلاصه خوش‌به‌حال مردا که خر ندارن، از کاه و جو اون خبر ندارن.

جمعه، مهر ۲۸، ۱۳۹۶

لابلای زندگی روزمره

این پست دوم امروزمه! خواستم معرفی کتابها از نوشتن روزمره‌ها جدا باشه.

هفته گذشته مهمون داشتیم. یک پروژه مهم کاری بود و آقای مدیرفروش جدید خیلی بهم کمک کرد تا بلاخره همه‌چی به سرانجام برسه.
کمتر از همیشه یوگا کردم چون شبها بسیار خسته‌بودم. ولی در کل یوگا بیش از هشتاد درصد از بیماریم رو از بین برده. امیدوارم بتونم اینم تبدیل به یک عادت همیشگی کنم.
...
وارد بیستمین روز از پروژه ترک سیگار شدم. طی ده روز اول از روزی هشت تا ده سیگارتونستم خودم رو برسونم به چهارتا و ثابت بمونم. و ده روز دوم به‌جز یکی دو بار تونستم روی سه تا بمونم. دارم سعی می‌کنم هفته جدید به دو تا برسم.
این یکی عاداتی بود که هیچ‌وقت در زندگی نه فکر می‌کردم بخوام و نه فکر می‌کردم بتونم کنار بزارم. سیگار کشیدن یکی از امور لذت‌بخش زندگیم بود. و الان برای خودم بیش از همه جالبه که چطور می‌تونم با سه تا سر کنم بدون اینکه دلم بیشتر بخواد یا کسی بتونه وسوسه‌م کنه. 
بارها به مشاور قبلیم گفته‌بودم کمک کنه ترک کنم و اون گفته‌بود تا نخوای نمی‌شه. و این بار درست نمی‌دونم چرا خواستم! راستش یکی از دوستان کار‌ی‌مون یه‌هویی سرطان ریه گرفت. الان مشغول شیمی درمانیه و انگار به‌خاطرش خیلی ترسیدم. 
از طرفی سیگار محدودیت زیادی به زندگیم می‌داد. مثلن خیلی از وقتها حوصله موندن توی مهمونی‌ها و یا مهمون کردن آدمهای غیر سیگاری رو نداشتم و با غیرسیگاریها هم سفر نمی‌رفتم.
امروز کمد لباسم رو مرتب می‌کردم و دیدم دیگه بوی سیگار حال به‌هم زن نیست و خیلی کم شده. غذاهای ویتامین‌دار و تنفسهای یوگا رو هم با رضایت انجام میدم چون یکی از پس سرم نمی‌کوبه توی کله‌م که "خاک برسرت .. سیگار و تنفس یعنی چی آخه؟"
خلاصه خودم از خودم خوشنودم.
....
امروز کلی خونه داری کردم. خونه‌داری بعد از مدیریت دلپذیرترین و آرامش‌بخش‌ترین حرفه‌ایه که دوست دارم. خورش به‌آلو درست کردم، شیربرنج درجه یک پختم، آب میوه گرفتم و الانم می‌خوام برای نهارم پیتزا درست کنم. 
بعد از دو سال مریضی، برای دومین یا سومین بار بود که خودم خونه رو تی کشیدم. کمی درد دارم ولی لذت‌بخش بود. 
لابلای همه اینا به تنهاییم فکر می‌کردم. روز‌به‌روز زیادتر و زیادتر داره می‌شه. 
از طرفی حوصله آدم اضافی توی زندگیم ندارم  و از طرفی گاهی وقتا به آینده فکر می‌کنم و اینکه زندگی چه خواهد‌ شد؟
 از طرف سوم که از همه مهم‌تره اصلن شرایط آشنایی با جنس مخالف مناسب رو ندارم. امکان برخورد من به کسی که از لحاظ سن و شرایط تشابه داشته باشیم نزیدک به صفره. 
عقل حکم می‌کنه به همین دلیل سوم، به جز زندگی امروز به هیچی فکر نکنم. ولی گاهی وقتها واقعن فکر می‌کنم نیاز دارم دوست داشته‌بشم. 
نیاز به دوست داشته‌شدن خیلی مهم‌تر از نیاز به دوست‌داشتن دیگرانه. شایدم من دومی رو دارم و برای همین اولی برام مهم‌تره.

عادات قابل تغییر و قابل بازسازی‌اند

این چند وقت چند تا کتاب خوب خوندم و شنیدم. "قدرت عادت" نوشته چارلز داهیگ یکی از بهترین‌ها بود. از سایت نوار خریدم و خیلی هم برام قابل استفاده بود. 
سعی کردم به کمک اون و به کمک طب آیروودا سیگار رو حسابی کم کنم. یک چیز مهمی که یاد گرفتم این بود که نباید عجله کنم ولازمه  یه‌جوری ذهنم رو فریب بدم تا متوجه نشه داره عادتی رو که خیلی براش مهم و ریشه‌دار بوده، عوض می‌کنه.
توصیه می‌کنم حتمن این کتاب رو بخونین. حسابی به‌درد بخوره. نه تنها برای ترک عادات غیرخوب بلکه برای ساختن عادتهایی که همیشه دوست داریم توی زندگی‌مون بیاریم، مثل ورزش‌کردن یا پرهیز از پرخوری.

کتاب دوم که باز هم صوتی گوش کردم، "تمرکز" نوشته دانیل گلمن بود. اینم یادمه خیلی خوب بود. ولی راستش الان هیچی ازش توی ذهنم نیست. فقط مطمئنم قابل توصیه است برای خوندن.

شنیدن کتاب و فایل صوتی از عادات جدید منه. به‌خاطر رهایی از فکر ترافیک بهش رو آوردم. و البته یه زمانی هم بود که به خاطر گردنم نمی‌تونستم سرم رو زیاد پایین نگه دارم و چیزی بخونم. هیچ‌وقت حافظه شنیداری خوبی نداشتم و گرچه الان کمی بهتر شده ولی کماکان کتاب کاغذی رو بیشتر می‌پسندم. درحال حاضر هم برای اینکه دیگه حریف ترافیک نمی‌شم با مترو رفت‌وآمد می‌کنم و زمان بودنم توی مترو اون‌قدر نیست که کفاف شنیدن بده.
امروز یکی از برنامه‌هام سر زدن به شهرکتاب و خریدن کتاب کاغذی دوتای بالاست.

کتاب "هنر شفاف اندیشیدن" رو هنوز دارم می‌خونم.  و به نظرم جدا از اسم عادل فردوسی‌پور به عنوان مترجم، خودش هم بسیار کتاب خوبیه. البته فکر می‌کنم برای من خیلی مفید بود چون تکرار مکرراته. موضوع کتاب درباره انواع خطاهای ذهنی و شناختیه که باعث می‌شه توی تصمیم‌گیری به اشتباه بیافتیم و نفهمیم. 
من در این مورد قبلا مطالب زیادی توی سایت متمم خونده‌بودم و کتابهای " تمرکز" و "قدرت عادت" هم خیلی از موارد رو دوباره توضیح داده‌بودن. برای همین راحت‌تر توی ذهنم می‌مونه. برای کسی که قبلا هیچ‌چیزی در این باره نخونده، ممکنه فقط تبدیل به یک کتاب سرگرم‌کننده و فراموش‌شدنی بشه. 

یک‌چیزی که توی این سه کتاب بالا کاملن متوجه شدم این بود که تغییر عادت کاملن امکان‌پذیر و در عین حال سخته. تکنیک‌هایی داره که ترجیح میدم خودتون کتابها رو مطالعه کنین و بهش برسین چون خلاصه‌نویسی من به درد نخواهد‌خورد.




دوشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۹۶

عادت نمی کنیم

کماکان روی همون 3-4 تا سیگار مونده م. خوب این جای امید داره. از اون بهتر اینکه دیگه کسی رو شبیه مارلبرو نمی بینم.😅
---
دیروز یک کشفی در مورد دردم کردم. 
اگر مهمونی باشم یا مهمون داشته باشم یا جایی باشم که بهم خوش بگذره و حوصله م سر نره، به راحتی می تونم دو تا سه ساعت بشینم و پشتم اسپاسم نشه. ولی تا میام توی شرکت از بس هراس اینو دارم که خدایا یه کاری کن بتونم همه روز رو بشینم و اسپاسم نشم، از همون سر صبح پشتم به تدریج می گیره و گرفتگی راه میره تا بالا که میرسه به گردنم. 
دیروز به معلم یوگا گفتم. گفت همه درد توی ذهنته.
خوب شاید درست می گه ولی چکار کنم ذهنم درست بشه؟
دیروز با درد فراوون، نشستم و هر چی مراقبه و ریلکسیشن و تن آرامی بلد بودم به کار بستم. دریغ از یه ذره تغییر. 
امروز صبح یک مهمون مهم داشتیم، برای کنترل ذهنم کلرودیازوپوکساید خوردم. عملگراتر از مراقبه بود!

چهارشنبه، مهر ۱۲، ۱۳۹۶

فیلتر پلاس اصل

دارم سعی می کنم سیگار رو ترک کنم. دلم نمی خواد فکر کنم که نمی تونم ولی به گمونم که نتونم . 😐
با خوندن کتابهای مختلف و انگیزه دادنهای مختلف و ترسیدن های مختلف دارم تلاش می کنم. نتیجه اینکه دیروز از می نیمم هفت سیگار در روز سه تا سیگار کشیدم. ولی الان از صبح همه رو شبیه مارلبرو می بینم.😔

یکشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۹۶

تنهایی

این چند روز تعطیلی رو خیلی غیر مترقبه رفتم مشهد. اتفاقن که می‌خواستم نرم و همه چهار روز رو ریلکس کنم. اما نمی‌دونم به‌خاطر خودم یا به‌خاطر خانواده بلاخره رفتم.
...
اتفاق خاصی در کار نیست. این ماه از نظر کاری برامون اهمیت زیادی داره. امیدوارم به خیر و خوشی به‌سرانجام برسه.
...
چند تا کتاب خوندم که بعدن در موردشون می‌نویسم.
...
این چند وقت دو تا خواب عجیب دیدم. موضوع هر دوخواب "تنهایی" بود. تنهایی در حال حاضر.