یکشنبه، شهریور ۱۲، ۱۳۹۶

وضعیت آخر : تو خوبی - من چی؟؟

خوبه از یه چیزی بنویسم شاید غصه‌ها برن پایین و کم‌ رنگ‌تر بشن.

کتاب می‌خونم طبق معمول. کتاب برای من یه جور مرهمه.
 کتاب صوتی وضعیت آخر تموم شد و برای صدمین بار، بازم برام تازگی داشت. 
با این همه، این روزها عصبانی‌تر از همیشه‌ام. مهار کودک و والدم رو در دست دارم و مدام سعی می‌کنم بالغ فعال باشه ولی یه‌هو جفتشون با یه سیلی توی صورت بالغ، پرتش می‌کنن اون طرف و دنیا رو در دست می‌گیرن. اون‌قدر افتضاح که یه هفته پیش از عصبانیت گریه کردم. تصور کنین مدیر‌عاملی رو که گریه می‌کنه :). بعد هم که پسرها خودشون رو در مقابل گریه‌م باخته بودن، خودم رو از دسته نیانداختم و با همون اشکهایی که می‌ریخت گفتم: گریه منو نگاه نکنین، یه زمانی یه نخست‌وزیر داشتیم به اسم مصدق که توی سازمان ملل هم گریه می‌کرد!! (این جمله سالها قبل وقتی کارمند کوچولیی بیش نبودم، مدیرعامل مهربون وقت گریه‌کردنهام برای تسلی دادنم می‌گفت :)). 
اصولن من استعداد خیلی خوبی در گریه‌کردن دارم و از این بابت خوشحالم. چند سال قبل وقتی افسردگی شدید داشتم، برای مدتهای طولانی قدرت اشک‌ریختن نداشتم و درحال حاضر از بابت اینکه هنوز حسهام کار می‌کنن، شکرگزارم.

خلاصه وضعیت آخر رو بخونین. بلاخره یه خطش هم بتونه روی بالغتون اثر کنه، خوبه.

کتاب بعدی که می‌خونم "هنر شفاف اندیشیدن" به ترجمه عادل فردوسی‌پوره که کتاب خوبیه ولی در عین حال فکر کنم به چاپ سی و هشتم رسیدنش در مدت دو سال، بیشتر مدیون اسم مترجمه. 
همه مطالبش رو تقریبن در متمم قبلن خونده‌م و خریدنش هم به توصیه متمم بود. در کل خوبه. درباره خطاهای ذهنی‌ست که زمان فکر‌کردن وقضاوت درباره وقایع انجام می‌دیم.

یک کتاب دیگه هم دارم می‌خونم به اسم"جلسات موثر". جزو سری کتابهای جیبی مدیرانه که انتشارات مدیریت صنعتی چاپ می‌کنه. اینم خوب و کاربردیه.
 اولین درسش رو شنبه سعی کردم توی جلسه فروش و آموزش شرکت اجرا کنم. نشون به این نشون که آخر جلسه همه رو یه دور گاز گرفتم و مدیر فروش به‌زحمت جلسه رو جمع کرد.

می‌دونم تحملم کم شده. احتمالن به خاطر درد جسم و روحه. باید کلرودیازوپوکساید رو هم به مجموعه قرصهام اضافه کنم. مدیرعامل مهربون دیشب توصیه کرد. 



۲ نظر:

  1. سلام بر دوست خوبم.
    اولا، همونطور که قبلا هم گفتم، وبلاگت رو میخونم، اما چون فیلتر هست تنبلیم میگیره هر بار برای نظر دادن فیلترشکن روشن کنم. البته از طرفی هم با توجه به تجربه تو، بیشتر سعی میکنم یادبگیرم تا جسارت کنم و چیزی بگم. خلاصه که دستت درد نکنه بابت مطالب خوبت.
    ‌ ‌
    بعد هم یه نکته که چند روزه میخوام به بهانه ای بهتون بگم. اینکه دیدنتون روز سمینار منو خیلی خوشحال کرد. خیلی زیاد. هر چند فرصت نشد مفصل گپ بزنیم، اما خیلی دوست داشتم یکبار هم که شده بجای گل و بوته و اسم، صورت ماهتونم رو هم ببینم :)
    ‌‌ ‌
    پر حرفی کردم و نامربوط. ببخشید.

    پاسخحذف
  2. ممنونم دوست عزیز. جلسه متمم خیلی خوب بود. رودررو شدن با چهره آدمها بعد از اینکه فکرشون رو دیدی، تجربه خوبیه. من اینو وقت دیدن وبلاگ نویسا هم تجربه کردم. به هر صورت ممنون که می خونی و ببخشید اگر فیلتر اینجا اذیت کننده است.

    پاسخحذف