جمعه، شهریور ۱۰، ۱۳۹۶

دستهای سیمانی

اتفاقات این روزها خوب نیستن. شرکت بد نیست ولی بقیه چیزا خوب نیست. من کاری برای کسی نمی‌تونم بکنم. فقط بارشون رو روی دوشم حمل می‌کنم. قلبم فشرده میشه و نفسم بند میاد و این تنها چیزیه که در من اتفاق می‌افته. نظاره‌گر مطلق.
فکر‌ می‌کردم بی‌حس می‌شم ولی نشدم. تمام فضای ذهنم با زن و دردی که داره پر شده و انگار خفه‌شدن کسی رو توی دریا دارم تماشا می‌کنم و همین..
دیروز یوگا داشتم. یک ساعت و نیم که بیشترش باید به مراقبه می‌گذشت ولی شاید فقط ده دقیقه ذهنم خالی شد.
ای کاش این مشکلات مال من بود. 
...
حالا تازه می‌فهمم چرا زمان طلاقم همه می‌گفتن خدا رو شکر کن بچه نداری.. اون موقع دلم می‌خواست از اون رابطه چیزی به‌وجود می‌اومد که باعث نگه داشته شدن زورکی رابطه می‌شد. خدا رو شکر که طرف مقابلم شعورش بیشتر بود.
بچه که بیاد وسط، همه دنیا و معادلاتت به هم می‌ریزه.
 دخترک به مامانش گفته: " مامان چند درصد به طلاق فکر می‌کنی؟" و مامانش جواب داده پنجاه درصد. گفته:"می‌شه فقط دو درصد فکر کنی؟ برو یه خونه واسه خودت بگیر و فقط جمعه‌ها بیا پیش ما که خانواده باشیم. بقیه روزها من مسئولیت همه زندگی رو به عهده می‌گیرم. دلم نمی‌خواد تو توی این خونه باشی و برای این مردک چیزی بپزی و کاری بکنی."

الان که دارم می‌نویسم، اشکهام داره می‌ریزه. دلم برای بچه ها مچاله است. برای بچه کوچکی که گاه و بیگاه چشماش پر از آب می‌شه و توی بغل مامانش قایم می‌شه.

بهش چی باید بگم؟ بگم جدا شو؟ 
 بهش می‌گم بمون و بچه‌ها رو حمایت کن در مقابل اون گُه. کاری کنین اون از خونه بره. زن له شده. مثل گیاهی که سالهاست  آب و نور رو ازش دور کردن و ضعیف و سست و لاجونه. دیگه قدرت مبارزه نداره.
بهش می‌گم بچه‌ها نیاز به حمایتت دارن. اونا نمی‌تونن با این مشکل تنهایی مقابله کنن. 
دلم می‌خواست توان اینو داشتم برای سه‌تاییشون خونه و زندگی درست کنم و از اون گه ظالم جداشون کنم. ولی نمی‌تونم. 
فقط می‌تونم تماشا کنم که گل یاس زندگیم داره خفه می‌شه ومن ناتوانم از هر بابت.

۲ نظر:

  1. I m so sorry but I am so upset I am not bothered to type in farsi,(I do not have the keyboard anyway and I type in persian from memory)
    This post brought back so many bad memories ,Yes there was a time I was living in hell and I believed I had to continue doing it because of my children.
    How old are the children? do they have to sray with their father?
    The only thing I can add is : when there is a will there is a way
    and no one should suffer due to someone else's selfishness and idiocy
    this is all messed up with full stops and commas but who cares?
    prishoonam kardi dokhtar

    پاسخحذف
  2. سلام. ممنونم که به فکر بودی و برایم نوشتی.ببخشید دیر پابلیش کردم. همان روز اول کامنتت را توی ایمیلم خواندم ولی اینجا سر نزده‌بودم که پابلیشش کنم.
    بچه‌ها نوجوانند و هیچ‌کدام فکر نکنم بتوانند مرد را ببخشند و با او زندگی کنند.
    بله راهی هست. و آن راه صبر است.

    پاسخحذف