چهارشنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۹۶

این نیز بگذرد..

زندگی هر روز برای آدم اتفاقات جدید می‌زاد. هربار بیشتر از قبل سورپرایز میشی و گاهی می‌گی با خودت : نه دیگه.. این آخرشه.. دیگه می‌میرم.. 
بازم نمی‌میری و در عوض هی بی‌حس‌تر و بی‌حس‌تر و بی‌حس‌تر می‌شی..

آن چنان درد سنگینی روی دوشمه که درد بدنم در برابرش فراموش شده.
بدترین قسمتش اینه که نمی‌تونم این درد رو مدیریت کنم چون مال خودم نیست.. نمی‌تونم سرش داد بزنم.. نمی‌تونم به‌خاطرش گریه کنم، نمی‌تونم طردش کنم .. چون چیزی رو نمی‌تونم عوض کنم.. هیچ‌جوری نمی‌تونم ازش خلاص بشم.. و هر طرف که نگاه می‌کنم هست.. به هر سمتی سرم رو برمی‌گردونم وجود داره.. و من مجبورم اون رو نگاه کنم و امیدوار باشم این بختک بمیره.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر