دوشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۹۶

آنچه می‌گذرد..

بیش از دو ماهه که منظم با کلاس و مربی خصوصی یوگا می‌کنم و نتیجه این بوده که اسپاسم‌ها دیگه نیستن ولی وسط پشتم و ستون فقراتم از فرط خستگی نفسم رو بند میارن. اسمش نه درده و نه بی‌دردی. یک حس خیلی بده.
دیروز رفتم باشگاه. فکر کردم دیگه باید قدرتی کار کنم تا ماهیچه‌هام زودتر ترمیم بشن. چهل دقیقه کار سبک. یه زمانی دو ساعت می‌تونستم سنگین کار کنم.. ولی دیشب با همین چهل دقیقه از درد شونه نتونستم بخوابم. 
 بابام می‌گه خودت رو وابسته کردی به ماساژ و معلم یوگا. مثل مامانت. مامانم  از چهل سالگی تا الان دچار کمر درد مزمنی بوده که همه سی سال گذشته رو یا ماساژ می گرفته، یا فیزیوتراپ توی خونه داشتیم و یا استخر و فیزیوتراپی بیرون بوده. 
بابام اصرار داره برو باشگاه و مستقل باش. انگار دست منه و نمی‌خوام! هیچکی جز من و مامانم نمی‌فهمه درد مزمن یعنی چی. 
 قدرتم در بهترین حالت هفتاد و پنج درصده.. بازم خدا رو شکر. سال قبل این موقع بیست و پنج درصدی بودم.
....
توی کار فشار بسیار زیادی داریم. مدیر فروش آوردم ولی با جبهه‌گیری مفصل بچه‌ها روبرو شده‌ام. باید زمان بگذره تا جا بیافته. از تارگت فاصله‌مون زیاده. رفتن اون دو تا کارشناس خوبمون هنوز اثرات بدش رو توی سیستم داره. تصور نرسیدن به تارگت خل و چلم می‌کنه.

....
این مدت که نمی‌تونم کامپیوتر کار کنم در عوض یک عالمه کتاب خوندم و کتاب صوتی گوش کردم. نمی‌تونم لینک بدم و مفصل در موردشون بنویسم. ولی هیمن طوری می‌گم شاید به دردتون خورد:

-کتاب صوتی صفات بایسته یک مدیر 
از واوخوان خریدم. سیستم واوخوان هنوز کاستی زیادی داره. خود کتاب هم اصلن خوب نبود. یعنی انتخاب مناسبی برای کتاب صوتی نبود. کاربردی هم نبود.

-کتاب صوتی برتری خفیف
از نوار خریدم. اصلن خوب نبود. تکراری و تکراری و تکراری. حالا آدم می‌فهمه چرا یکی مثل برایان تریسی با این‌همه کتاب یک‌جور که نوشته، هنوز می‌تونه شنیدنی و خوندنی باشه. بعضی‌ها اصلن آدم نوشته‌های انگیزشی نیستن.

-کتاب صوتی وضعیت آخر
از نوار خریدم. کتاب کاغذیش و جلد دومش رو بیش از ده بار خونده‌ام. توصیه می‌کنم حتمن بخونین. کتاب صوتیش هم خیلی خوبه. یواش یواش گوش می‌کنم.

-کتاب علم زندگی آیرودا
این کاغذیه. معلم یوگا گفت برای شناخت طبعم بخونم. به نظرم که چرنده. مثل فال‌گیرها که یه طوری حرف می‌زنن که فک می‌کنی درست می‌گن و بعد که به‌خودت میای، می‌بینی در هر حالی اون حرفها می‌تونه برای هرکسی صحت داشته باشه.
پی‌نوشت چند روز بعد:
این کتاب آیرودا آخراش بد نبود. در مورد غذاهای مناسب برای طبایع مختلف بود. ولی در کل به درد وقت‌گذاشتن نمی‌خوره، مگر اینکه وقت اضافی خیلی داشته‌باشین.




شنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۹۶

😓


در خودم حسادت را کشف کرده‌ام که فکر می‌کردم هیچ‌وقت نداشته‌ام ونخواهم داشت. نمی‌دانم چطور ظهور کرده. بخالت و حسادت همیشه در ذهنم منفور بوده‌اند و حالا خیاط در کوزه افتاده. 

از خودم شرمنده می‌شوم. بعضی وقتها حرفهایی می‌زنم و بعد به آنها فکر می‌کنم و می‌بینم اگر شخص دیگری برایم گفته‌بود، چقدر در ذهنم افول می‌کرد و بعد خودم برای خودم افول می‌کنم.

دلم می‌خواست می‌توانستم بیشتر درباره‌اش بنویسم ولی نمی‌توانم. خیلی جدید است و هنوز نمی‌توانم رفتارم را هضم کنم. بنابراین توضیحش برایم ساده نیست. حتی نمی‌دانم  واقعی‌ست یا خیال می‌کنم. پذیرشش حالم را بهم می‌زند.