جمعه، تیر ۳۰، ۱۳۹۶

ignore

توی روابط باید گاهی چشمت را بر روی چیزهایی که می‌بینی و دیده‌ای، ببندی. باید به قول آن دوستم اگنور کنی. بتوانی بگذری.

من نمی‌توانستم. تا امسال که چهل و هشت ساله شدم، یا با کسی دوست و رفیق نشدم  یا اگر شدم نتوانستم چیزی را اگنورکنم.
برای همین، حالا تعداد دوستانم کمتر از انگشتان یک دستند. 

امروز با خودم به خطای یکی فکر می‌کردم.. به خطایی که تا دیروز خط قرمز دوستی‌هایم بود. خط قرمز را رد کرده.. برای ماندن یا رها‌کردن باید انتخاب کنم..بین دیدن و ندیدن.
ندیدن پیروز شد. گرچه شخصیت محافظه‌کارم اعتمادش را ناخودآگاه از دست داده‌است ولی توانستم بپذیرم که آدمها سیاه و سفید نیستند.. مثل خود زندگی. مثل خود من که اگر کسی بخواهد با من در رابطه دوستی بماند باید بتواند ضعف‌های زیادی را نادیده‌بگیرد.

ضعف‌هایم از دید خودم شخصی‌اند. مثل زود عصبانی‌شدن. به‌نظرم نمی‌رسد خط قرمز باشند. ولی برای دیگری شاید باشند. شاید وقتی عصبانی می‌شوم و تنوره می‌کشم، بر روح آن یکی خط عمیقی به جا می‌گذارم. کسی چه می‌داند؟

برایم عجیب است که امسال این همه تغییر کرده‌ام. آستانه حساسیتم کم شده؟ تجربه‌ام زیاد شده؟ کور رنگی‌ام از بین رفته؟ و شاید فهمیده‌ام اگر فقط به خط قرمز‌ها فکر کنم، تا ابد تنها می‌مانم؟

۲ نظر:

  1. با اینکه از هیچ‌جای این پست، به هیچ طریقی، از خواننده‌ای مثل من که هنوز نوشته‌های تو را خوب نخوانده و تو را احتمالاً خوب نمی‌شناسه، خواسته نشده که حرفی بزنه، ولی دوست دارم کاری که من خودم انجام می‌دم رو بگم.
    دوست دارم راجع به دیدگاهم نظرت رو بگی و دوست دارم از تجربه‌ات استفاده کنم فروغ عزیز.
    من در این مواقع، خط قرمزهایم را روشن برای طرف مقابل مشخص می‌کنم. اگر قسمت دربارۀ من وبلاگم را خوانده باشی، متوجه شده‌ای که از سیاست و بحوث سیاسی، دل خوشی ندارم. اگر دوست صمیمی من که می‌داند خط قرمزم بحث سیاست است، بیاید و از من بپرسد که به کی رأی دادی؟ نگاهی بهش می‌کنم که حساب کار دستش بیاد. اگر نفهمی کرد و باز ادامه داد، یه بار دیگه فرصت بهش می‌دم که از گفتۀ خودش پشیمون بشه. اگر نشد، به نظرم این کسی که من رو خوب نشناخته، ارزش وقت گذاشتن رو نداره. حتی برادرم هم همین سؤال رو ازم پرسید و بهش گفتم علاقه‌ای به صحبت ندارم. اونم برداشت و گفت فهمیدم به کی رأی دادی: فلانی. گفتم احتمالاً! ولی همون نگاهی که به رفیقم کردم، به اونم کردم. اونم برداشت و گفت: خیلی زبون نفهمی.
    اینه که شاید برای کسی مثل من که کمی هم آرمانی فکر می‌کنه، کسی که خط قرمز من را رعایت نمی‌کنه و اصلاً متوجه من و عقایدم نیست، همون بهتر که باهاش رابطه‌ای نداشته باشم. حتی اگر به قیمت محدود شدن روابطم با آدم‌های خاصی بشه که خیلی نتونم باهاشون نشست و برخاست داشته باشم. تنها بودن به کنار بعضی بودن، شرف دارد.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. وقتی سن بالا می ره کم کم در اثر بالا و پایین شدن های رودخونه زندگیت لبه های تیزت ساییده میشن.

      حذف