هدف


۱-کتاب برایان تریسی اثر نکرد. من اون قدر در زمینه روان‌شناسی کتاب خونده‌ام که دیگه هر کتابی قادر به بلندکردن من نیست. چه برسه به یک کتاب انگیزشی ساده که از اصل اعتقادی به روشش ندارم.
برای همین سی و صد بار دیگه سوداکو رو پاک کردم و دوباره از اپل استور داون‌لودش کردم. بسیار هم مزخرفه. فقط یک آدمی که تبدیل به الاغ شده‌باشه می‌تونه با این همتی که من به‌خرج می‌دم، هی سوداکوهای تکراری که دیگه هیچ جذابیتی هم نداره، حل کنه.

۲-دو سه روزه دارم سعی می‌کنم قرص خواب رو کنار بزارم. 
دکترم گفته نکن. سیستمت بهم می‌ریزه و کلسترول و تیروییدت با بدخوابیدن باز نوسان پیدا می‌کنن. ولی دیگه نمی‌تونم تحمل کنم روزی ده-یازده ساعت بخوابم.
یک الاغ که در زمان بیداری ممکنه فقط سوداکوحل کنه، خوابیدنش بهتر از بیداریه قاعدتن. لااقل شونه‌اش درد نمی‌گیره. ولی از وابستگی خوشم نمیاد. 
الان احساس می‌کنم کمی عصبی‌ام. هنوز کامل قطع نکردم ولی دوزش رو پایین آوردم و حس آرامش ندارم. تا ببینم چی‌ می‌شه.

۳-برایان تریسی کمکی نکرد. ولی یک راهی بهتون می‌گم که صد در صد برای بهترزندگی‌کردن جواب میده. البته برای دراز‌مدت و اون نوشتن اهداف بلند مدته. 
در مورد من برنامه‌ریزی‌های کوتاه مدت در زندگی شخصی یه وقتایی ارور می‌ده. مثل همین دورانی که الان توش قرار دارم. به‌جز برای شرکت که راه دومی ندارم جز نوشتن برنامه از روز قبل یا حتی اول وقت همون روز. ولی نوشتن اهداف بلند مدت که از چند سال قبل با نوشتن لیست آرزوها شروع کردم، خیلی خوبه.
 تقریبن سالی یک یا دوبار اهداف مهم سالم رو می‌نویسم. نمی‌دونم دقیقن چه مکانیسمی رو در مغزاجرا می‌کنه که آدم ناخودآگاه به سمت اون هدفها جلو می‌ره. 

درست یادمه بیست و پنج سال قبل کتاب اسکاول‌شین رو خوندم. اون زمانها اهل کاستاندا و گیتی خوشدل و این حرفها بودم. یک توصیه خیلی مهم اسکاول‌شین  نوشتن آرزو به صورت هفت جمله تکراری برای فرشته‌های نگهبان بود!
من این کار رو می‌کردم و جواب می داد!!
سالهای بعدترش که به این کارم فکر می‌کردم، از اینکه چطور ممکنه به این توصیه عمل کرده‌باشم، خنده‌ام می‌گرفت. (البته بعد از اون هم به آدمهای دور و برم که در شرایط ویژه‌ای مثل بیماری نیاز به کمک فوری از عالم بالا داشتن، صرفن برای آرامش روان، توصیه می‌کردم.)
الان می‌فهمم که این توصیه اسکاول‌شین کاملن ‌پایه علمی داره و برای کسانی که دنبال درسهای مدیریت نیستن و زندگی رو خیلی ساده‌تر(و البته دلپذیرتر) می‌بینن، همون درس مکتوب‌کردن هدفه در مدیریت.
اولین درس ما در مدیریت صنعتی هم همین بود: یک مدیر باید بتواند هدف تعریف کند و اولین و مهم‌ترین ویژگی هدف، مکتوب بودن آن است.


پی‌نوشت:

الان که داشتم دنبال لینکی برای معرفی کتاب چهار اثر اسکاول‌شین می‌گشتم، دیدم به چاپ شصتم رسیده!! 
به‌نظرم یه‌بار بخونیدش. کتابی که شصت بار چاپ بشه حتمن ارزش یک‌بار خوندن داره. خودمم یه‌بار دیگه ورقش خواهم زد.
این چند جمله پایین رو هم در خلاصه کتاب دیدم که خوبه :

خداوند آشکارا گفته است که نخستین حرکت را انسان باید انجام دهد. بخواهید که به شما داده خواهد شد. بطلبید که خواهید یافت. بکوبید که برای شما باز کرده خواهد شد.

نظرات