پنجشنبه، آذر ۲۵، ۱۳۹۵

سال موش قراربود برای خروس چجوری بگذره؟؟*

سال 95 یکی از بدترین سالهای زندگیم بوده. شاید هم بدترینشون. از روز اول سال مریض بودم و هنوز هم خوب نیستم. مشکلات کاری فراوون.. استعفای دو تا از بچه های مهم فروش، رفتن مدیر مالیی که دو سال بود داشتیم روش کار می کردیم تا به ما ملحق بشه، مشکلات شدید شرکتهای متفرقه مون که به خاطر سایر شرکا ایجاد شده بود، مرگ عمه م، مشکلات خانواده و.. 
دلم می خواد بخوابم و بیدار شم و ببینم این سال مزخرف تموم شده. خنده داره این حرف. احتمالن همه مشکلات مسئولیتش با خودمونه. ولی من 50 درصد هم به تقدیر عقیده دارم. به انرژی منفی آدمهایی که وارد زندگی آدم میشن هم  باور دارم. خلاصه می تونین تصور کنین کمی تا قسمتی خرافاتی ام. هرچه هست، امسال هر روز با یک بلای جدید مواجه شدم.

هفته قبل دو تا تریلی جنسی که وارد کرده بودیم، یک هفته بین راه بندرعباس و تهران گیر کرد. هنوزم البته گیر کرده. راننده رو پیدا نمی کردیم و فکر کردم بار رو دزدیده. این اتفاق دو بار دیگه هم برامون افتاده.
 بار بیمه بود ولی فکر واردات مجددش و خوابیدن خط تولید در این مدت، منو به افسردگی می کشوند. خلاصه بعد از پیگیری های زیاد فهمیدیم راننده توی بار ما مواد مخدر جاسازی کرده و پلیس راه اونو بازداشت کرده. تا امروز دنبال رفع توقیف باریم..

دیشب که از شرکت می اومدم، با خودم گفتم آخ جون ... سه روز تعطیلی.. توی خونه همه چی دارم.. برف هم قراره بیاد.. زونکهای متعدد رو گذاشتم صندوق عقب شرکت که بیام خونه و این سه روز در آرامش کار کنم و از برف و راحتی خونه لذت ببرم. 
صبح کله سحر با تلفن سرایدار شرکت بیدار شدم. واویلا! فکر کردم لابد آتش سوزی یا دزدی شده. گفت نه.. نصفه شب شهرداری اومده و ساختمون رو پلمب کرده.
 روزم ساخته شد.
از ساعت هفت صبح تا همین الان درگیر بودم. منِ بدبخت مدیر ساختمونم. با یکی دیگه از همسایه ها رفتیم شرکت و با راهنمایی وکیل شرکت، 110 رو خبر کردیم. کار نداریم به اینکه نمی اومد و چقدر چاخان کردیم تا آوردیمش. بعد که اومد یک ساعت التماس کردیم تا صورت جلسه کنه و یکشنبه بریم دنبال رفع توقیف..انگار یه هفته ای باید بریم و بیاییم. توی ساختمون سه واحد مسکونی از جمله واحد جدیدی که ما اجاره کردیم، هست که استفاده اداری ازشون میشه. احتمالن یکشنبه می یان بازدید. کار از تفاهم و و فیلان هم گذشته و رفته بخش اجراییات. شهرداری هم بی پول. شهردار جدید منطقه هم مصمم به کسب درآمد از راه پلمب ساختمونهای متخلف. ما؟؟؟ بیش از بیست میلیون برای انتقال به این واحد خاک بر سری خرج کردیم و تازه دیروز دوربینهای مدار بسته نصب شد و فکر کردیم می تونیم یک نفس راحت بکشیم... 
یعنی حس استیصال دارم از فکر اینکه این همه آدم رو چکار کنم؟؟؟ 
حالا خوبه من آدمی ام که هم اهل چلنج هستم و هم مسئولیت همه اتفاقات رو به عهده می گیرم. از مسائل سخت هم یکی دو ساعت می ترسم و بعدش به فکر راه حل می افتم. این بار ولی حقیقتن خستمه. اون قدر در این یک سال با مشکلات غیر مترقبه سخت دست و پنجه نرم کردیم و یکی یکی رو حل کردیم و گذاشتیم کنار که این یکی واقعن دیگه باعث شده بالا بیارم از ناراحتی. درد گردن و شونه م هم دوباره شروع شده و همه این یک هفته باز توی کابین فیزیوتراپی بودم و اجازه ورزش نداشتم. همه چی با هم مخلوط. تو فرض کن فالوده بستنی، اما شور !

*برای درک تیتر رجوع شود به طالع بینی چینی سال 95.

۲ نظر:

  1. امسال سال میمون هست ها. سه سال دیگه سال موشه

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. جدي؟! همينه پس هي باذي در مياره !

      حذف