پنجشنبه، مهر ۱۵، ۱۳۹۵

خر

الان که می نویسم، کار درستی نمی کنم. برای حالم خوب نیست. ولی دلم برای نوشتن تنگ شده. مدت زیادی ست که به جز وبلاگ آیدا و خرس هیچ وبلاگی را چک نکرده ام. فیس بوک و اینستا را بعد از یک ماه امروز مروری گذرا کردم و سایتهای دوست داشتنی متمم و شعبانعلی را هم تقریبن نمی خوانم. نیم فاصله هم نمی توانم بگذارم چون باید از کلیک اضافی پرهیز کنم. 
دو هفته پیش آن قدر بدحال شدم که فکر کردم واقعن ام اس گرفته ام. اسپاسم به همه بالاتنه ام سرایت کرد. با گاباپنتین شاید حساسیت نشان داده بودم. 
خلاصه که با اصرار مدیرعامل مهربان برگشتم به سیستم قدیم فیزیوتراپی ام و کلینیک بهنام و دکتر سوهانی. آرامش شدید دکتر آرامم کرد. گفت ضعف عضلاتت بدتر شده ولی وضع گردنت به بدی قبل نیست. 
الان یک هفته است که دوباره ورزش را زیر نظر او شروع کرده ام. کمی بهترم ولی تایپ یکی از بدترین کارهایی ست که می تواند دردم را به آسمان برساند. یوگا هم می کنم که خیلی خوب است. 
ساعت کار رسمی ام را به ناچار دو ساعت کم کردم( و غیر رسمی را شاید پنج ساعت) چون از درد بی طاقت می شوم. دیروز امتحانی یک ساعت بیشتر نشستم و تمام دیروز تا امروز ظهر درد داشتم. 
به نظرم می رسد که از شیب تند درد کم شده و اوضاع با کندی به سمت بهترشدن می رود.
برای همین کم می نویسم. حتی نزدیک کامپیوتر که می شوم، قبل از روشن کردنش، درد توی عضلاتم می پیچد.. نسبت بهش شرطی شده ام و بدنم از کیبورد وحشت می کند. 
برای من که همه شرکت را paperless کرده ام و تمام فعالیتهایم توی اینترنت بود، این وضع یک عذاب است. ولی حتمن حکمتی دارد. باید از این وابستگی زیاد به کار و اینترنت و شرکت کم می کردم. عقلم رضایت نداد، بنابراین جسمم فرمان را در دست گرفت.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر