شنبه، تیر ۲۶، ۱۳۹۵

سفر/ فیلم/ کیارستمی

رفتم روسیه. سفر خیلی خوبی بود. دوست داشتم مثل سفر هند مفصل درموردش بنویسم. ولی گردن عزیز اجازه نمیده. اگر کسی خواست بره، بگه تا راهنماییش کنم.
اونجا دوری از اینترنت و کامپیوتر و خوشی کردن و خوردن مفصل، باعث شد دردها از تنم برن. ولی الان که برگشتم کم کم دارن دوباره میان.
...
امروز رفتم ماساژ. توی هتل مسکو یک ماساژ تایلندی اصل گرفتم که فکر نمی کنم بعد از اون دیگه هیچ ماساژی بتونه بهم حال بده. 
...
کار دارم. خیلی کار دارم. اون قدر که بی حس شده ام و نمی تونم هیچ کاری بکنم.
...
دو سه روز اولی که از سفر اومدم کامپیوترم پوکیده بود. برای همین ناچارن بعد از یک قرن نشستم فیلم دیدم. فیلم Tenant رو دیدم. کتابش رو خونده بودم. و همون یک قرن پیش هم فیلم رو همراه یه عالم فیلم دیگه خریده بودم. ولی نه کتابش رو دوست داشتم و نه فیلم رو. 

مرگ کیارستمی برام خبر بسیار بدی بود. یک روز صبح توی مسکو از خواب بیدار شدم و یه هو دیدم یکی اس ام اس زده و خبر رو داده. روزم فاتحه ش خونده شد. نشستم و همه اخبار رو جوریدم و عصرش هم بی بی سی انگلیسی رو تماشا کردم که یک برنامه ویژه داشت.
از اون روز هم تا پریشب همه مطالب مربوط به کیارستمی رو خونده ام. دو تا مصاحبه اش رو بسیار دوست دارم. یکی همینی که لینکش رو توی پست قبل گذاشم که همیشه بمونه و بکی هم فیلمی بود که کیارستمی داره با یک روزنامه یا شبکه خبری خارجی (شاید) حرف می زنه و می گه ترجیح میده اگر قرار باشه بعد از مردنش فیلمهاش بمونن، خودش بمونه و هیچ کاری هم ازش نمونه.
به نظرم رفتنش داغ بزرگی بود. من تقریبا سینما رو با کیارستمی شروع کردم. از زمان دانشجویی که عشقم سینما کانون بود و فیلمهاش مجذوبم می کرد. در کنار فیلمهاش یک چیزی توی وجودش می دیدم که اونو منحصر به فرد کرده بود و این هم برام بسیار جذاب بود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر