یکشنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۹۵

قروتی و چل چلی

سلامتی یکی از بدیهی ترین چیزهاییه که مثل هوا فکر می کنیم همیشه هست. مخصوصا وقتی هنوز به دوره چل چلی نرسیدیم. 
دهه چهل به نظر من یکی از بهترین سن های آدمه. آدم به پختگی لذت بخشی می رسه همراه با آرامش درونی. یعنی برای من این طوریه. فقط اشکالش اینه که هرچی دهه رو به سمت تهش می ریم، اشکالاتی در اون چیزهای بدیهی مثل سلامتی یا توان بدنی پیش میاد. اوایل هی حیرت زده می شی که ای بابا منم؟؟؟ ولی کم کم می فهمی بله آقا.. شما هم بله.. و این طوری می شه که می فهمی داشته های بدیهی زندگی همچین هم حق مسلم ما نیست که تو ظرف تقدیمت کرده باشن و تا ابد بتونی استفاده کنی.. 
دیشب بعد از سه ماه درد مداوم، برای اولین بار توی تخت، ناخودآگاه دستام رو بردم بالای سرم. انگار نه انگار که توی این سه ماه از این حرکت ساده عاجز بودم.. و بعد که یادم اومد دیگه سر شونه هام درد نداره، صدبار خدا رو شکر کردم. به خودم قول دادم از خودم مراقبت کنم.. و یادم باشه واقعیت اینه که نیمه چل چلی رو گذرونده ام حتی اگه حقیقت این باشه که فکر می کنم کماکان دهه سی طی نشده.

الان بازم درد دارم ولی میرم که ورزش کنم. نهار دایی رو دعوت کرده ام و چون شام قراره بریم بیرون، غذای ساده قروتی مشهدی* درست کرده ام که شماها احتمالن بهش می گین کله جوش. و همین غذای ساده گردنم رو باز عین چهارتا طناب گرفته و داره می کشه به سمت آسمون.

پی نوشت: *قروتی مشهدی ها کنارش بادمجون سرخ شده داره و توش تخم مرغ می زنن. امتحان کنین. عالیه :)

۱ نظر:

  1. از شما بلند نوشتن از ما كامنت گذاشتن

    پاسخحذف