درس گرفتن از گذشته

ایام سخت و پرکار شرکت است. 
سال قبل موفق شدیم تارگت را بزنیم.  واقعن تیممان زحمت کشید. من هم همه فعالیتهای جانبی مثل جلسات بی خودی صنف و غیره را قطع کردم و دو دستی به شرکت چسبیدم. 
سال سختی بود. خشکسالی و سرمازدگی و تحریم ها و رکود شدید بازار و عدم وصول به موقع مطالبات پوستمان را کند ولی فهمیدم هرقدر بیشتر زحمت بکشیم، می توانیم به سختی ها غلبه کنیم و پتانسیل مان خیلی بیشتر از آن چیزی ست که فکر می کنیم.
از طرفی نتایج سال 93 به من می گفت عدم حضورم در شرکت تاثیر منفی زیادی داشته و این چیز خوبی نبود. از اینکه سیستم این قدر به من وابسته شده، حقیقتن نگران شدم. 
امسال عوامل مختلفی، که مهم ترینش عنایت خدا بود که این عوامل را برایم کنار هم چید (مثل کلاسهای مدیریتی، استخدام دو نیروی استثنایی و آشنا شدن با یک سایت آموزشی مدیریت) همه دست به دست هم داد تا یاد بگیرم تقسیم کار کنم و سیستم را از وابستگی به خودم تا حدی رها کنم و سال 95 نیز همین راه با عمق بیشتری ادامه خواهم داد.
 ----------
دوباره کارکردن تراکتوری وارد زندگی ام شده. این چند روز گذشته تقریبن هرشب تا هفت شرکت بودم و حتی اگر بیشتر می ماندم، باز هم می شد مثبت فعالیت کرد. 
یک قانون ده هزار ساعت هست که یک وقتی یک جایی خواندم. برای ماهرشدن در یک کار باید ده هزار ساعت برایش زمان صرف شود (نقل به مضمون). به جزییات اعداد کاری ندارم ولی واقعن اگر کسی بخواهد دچار نقطه عطف مثبتی (از هر بابت) در زندگی اش شود، باید در یک برحه ای خیلی زحمت بکشد. خوب این زحمت یک سری عایدی دارد و یک سری هزینه. باید با خودت کنار بیایی که سود و زیانت برای رسیدن به این نقطه عطف چیست. من به نظرم با خودم کنار آمده ام و تکلیفم تا حدی با خودم روشن است. 
-----------
امروز با اصرار بچه های فروش، جلسه فروش گذاشتم. ماه تعیین حقوق است و مدام همه در این باره حرف می زنند. برخلاف هرسال که بچه ها مدام با درخواستهای عجیب سورپرایزم می کردند و تحت فشار زیاد، مجبور به افزایش می شدم، از دی ماه گذشته در حال جمع کردن اطلاعات حقوق پرسنل سایر شرکتها بودم. 
هرسال این موقع، بچه ها با یک دستی زدن و بلوف، سرم سوار بودند. امسال در لحظه ای که شروع کردند به تکرار سیاستهای سال قبل، دستم حسابی پر بود و با اعتماد به نفس هم راست می گفتم و هم در کنارش بلوف می زدم. 
دست آخر بهشان گفتم بدترین نوع مذاکره برای حقوق این است که شرکتت را با شرکتهای دیگر نزد مدیر مقایسه کنی.  من هیچ وقت در مورد شماها این مقایسه را نکردم و هرچه گفتید اعتماد کردم، ولی برای اینکه بدانید من هم می توانم اطلاعات داشته باشم و مقایسه کنم، برای این کار وقت گذاشتم.
شما به جای اینکه بلوف بزنید و بگویید فلان شرکت فلان قدر می دهد، خوب است  بگویید ما این توانایی ها را داریم، خودتان را اثبات کنید و بگویید که ته دلتان از شرکت راضی هستید، می دانید خیلی بیشتر از بقیه هم صنفی ها حقوق می گیرید ولی دوست دارید بیشتر از زحمات تان قدردانی شود. 
خلاصه دست آخر همه درحالیکه می گفتند ما اصلن خودمان را مقایسه نکردیم و شما خودتان این کار را کردید (و من گذاشتم روی پل طلایی عقب نشینی کنند"سلام آقای شعبانعلی ") خواهش کردند که توانایی هایشان را به مدیرعامل مهربان به عنوان رییس هیات مدیره بگویم!
اگر شما که اینجا را می خوانید کارمندید، واقعن به حرفم توجه کنید که مقایسه یک مدیر و یک شرکت با مدیر و شرکت دیگر در زمان مذاکره حقوق یکی از بدترین خطاهای یک کارمند است. و اگر مدیرید یادتان باشد هرچه برای جمع آوری اطلاعات بیشتر زحمت بکشید، چندین برابر از آن می توانید بهره مند شوید و لااقل بعدن خودتان را لعنت نکنید که گول خوردید. آوانس و پاداش بدهید ولی بگویید می دانستم و دادم.

نظرات