چهارشنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۹۴

عملیات انتحاری

 بخش اول : دوشنبه -بیست و چهار اسفند

روزهای آخر سال و طبق معمول شرایط به نحویه که انگار دنیا قراره تموم شه و دوباره شروع بشه! البته با این تغییر شبانه روزی قوانین مملکت، تقریبن دنیا 29 اسفند تموم میشه یه دور. مثلا قانون مالیاتی 95 یکی از چیزهاییه که ما برای اینکه یه جاهایی شاملش بشیم و یه جاهایی نشیم، توی دقیقه نود از این دارایی به اون دارایی در حال دویدنیم!
بگذریم.
می خواستم یک تجربه در سال 94 رو براتون تعریف کنم. سال 94 سال تب تلگرام و کانال و فیلان بود. ما هم مثل همه جوگیر شدیم. البته که من خیلی زود از همه گروه ها اومدم بیرون چون دیدم هرچی توی این گروه هاست عین دستمال کاغذی به درد یک لحظه مصرف می خوره و بعد میره توی سطل آشغال گوشه ذهنم و بعد از مدتی یادم میره سطله پر شده و بوی گندش همه جا رو داره برمی داره.

خلاصه حاصل جوگیری من خلاصه شد به سه چهار تا گروه. یکی دوستان زمان پانسیون دانشجویی که توی رودروایسی نمی تونم از گروه خارج بشم و هیچ زبان مشترکی هم نداریم. یک گروه دوستان هم دل و هم فکر که اصل آشنایی مون برمی گرده به سال 2002 و شروع وبلاگ و در واقع اول فکرهامون با هم دوست شدن و بعد هم رو دیدیم و الان هرکدوم یک گوشه دنیا هستیم. یک گروه مال انجمن صنفی مونه که به شدت به درد نخوره ولی مجبورم برای درجریان اخبار بودن توش باشم و بحث های احمقانه رو تحمل کنم. آخرین گروه مربوط به شرکت بود. که البته دیروز عمرش رو داد به شما. 
این گروه رو در اوج جوگیری و افکار دموکراتیک و مدرن درست کردم. که مصداق کامل لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود، بود. مدیرعامل مهربون که هیچ وقت خیلی رسمی و خشک با چیزی مخالفت نمی کنه، طبق روال خیلی سافت بهم گفت خیلی چیز خوبی نیست. 
گروه درست کردم بلای جون. محلی شد برای انواع متلک و حرفهایی که درحالت عادی کسی جرات نمی کنه به مدیرش بگه یا رو در روی همکارش بهش بگه. جایی برای خودنمایی و به معروف شلتک اندازی. باندبازی که هیچ وقت تویرشکتمون نبود، نطفه اش در این تلگرام لعنت شده بسته شد. یکی یک چرتی می گفت و به باندش می گفت لایک بزنین زیر نوشته. جوابشون رو نمی دادم، بد بود.. می دادم هم بد بود.. مدام هم بین گروه فروش و پشتیبانی فروش دعوا راه می افتاد. خلاصه به غلط کردن و بدتر از اون افتاده بودم.
با شرمندگی زنگ زدم به مدیرعامل مهربان و گفتم چکار کنم؟ گفت گروه رو حذف کن! با اولین بحثی که راه افتاد گروه رو حذف کن.
خلاصه منم دیروز درحالیکه خسته و مونده از یک جلسه سخت بودم، تا اومدم پای کامپیوتر دیدم دعوا راه افتاده.

 ---------
بخش دوم - ساعت یک و اندی بامداد روز چهارشنبه:
باز هم به خاطر تلفن کاری طولانی این وسط، نوشته م نصفه موند. فقط آخر کار رو می نویسم. از گروه اومدم بیرون. برای اولین بار شاید، حکم حکومتی دادم که یکی یکی اعضا از گروه بیان بیرون و جلوی خودم اسمشون رو پاک کنن. بعد هم همه گروه فروش رو تک به تک انداختم توی لباس شویی و آویزنشون کردم روی بند رخت! حالا که همه رو لت و پار کردم، می خوام بهشون فردا نهار بدم. به قول مامانم حرفت رو بی حساب بزن و کارت رو به حساب بکن. ( شایدم البته مثل رو برعکس نوشتم) منظورش اینه که وقتی حرف درست و تلخ رو گفتی، یک شیرینی بده دست طرف و خودتو بزن به کوچه علی جپ انگار اتفاقی نیافتاده.
خیلی خسته ام. باز بی خوابی اومده سراغم. با اینکه قرص خورده ام هنوز عین جغد می تونم سه ساعت دیگه بیدار بمونم ولی باید بخوابم. فردا روز آخر کاریه و به بچه ها قول دادم هفت و نیم شرکت باشم که به همه کارهاشون برسیم. و احتمالن این غیر ممکنه :)



۱ نظر:

  1. سلام. اصلاً شبکۀ اجتماعی خاصیت سرطانی داره، فقط هم تلگرام نیست، حتی فیسبوک، حتی فرومها، بلای خانمان سوز و کوه مطالب اسپم یا همون به تعبیر شما، دستمال کاغذی داخل سطل آشغال هستن. اخبار بی اساس و تلاشهای بیهوده برای دیده شدن!! من که شخصاً سالهاست عطایش را به لقایش بخشیده ام. هر چند موضوع وبلاگم مرتبط نیست، ولی می خواهم مطلبی ایجاد کنم و در این مورد شرح مبسوطی بدهم.

    راستی اگر به ما سر بزنید، خوشحال می شویم.

    پاسخحذف