دوشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۹۴

اسکن بدن+فکر 2

از ساعت دوازده و نیم تا شش توی مرکز هسته ای بودم. طولانی ترین کار پزشکی عمرم بود. بار اول که اسکن شدم، تکنسین رو کشتم از بس پرسیدم چه خبر؟؟ و گفت فعلن هیچی!! 

بعد از اسکن، دکتر گفت که اون مهره سی 7 محترم جاش خیلی بده. درست مهره ایه که گردن رو به بدن وصل می کنه و با اینکه خیلی دقت کردن، نتونستن دقیق اسکنش کنن. 
پس یه بار دیگه با یه دستگاه دیگه. 
باز یه ساعت نشستم تا بین مریضها برم برای این اسکن دوم. و این بار هم فکر کنم چهل دقیقه طول کشید. و باز یک ساعت یا بیشتر نشستم تا جواب رو دکتر ببینه. می خواستم هرطوری شده امشب سر از کار در بیارم. و این درحالی بود که از گرسنگی قند خونم افتاده بود و نمی تونستم سرپا وایسم.
دکتر که سماجتم رو دید گفت که امشب با یکی دو نفر حرف می زنم و نتیجه رو آماده می کنم و صبح ساعت هشت بیا و ببر. سوال کردم ربطی به متاستاز و این حرفا داره؟ گفت این اسکن اصلن این چیزها رو نشون نمیده و فقط می گه که مسائل استخوانهات چطوره. خره بازم نزاشت پی ببرم. درحال حاضر اون قدر خسته ام که دست از همه جوابها و غیره و ذلک کشیدم و فقط می خوام زودتر صبح بشه، ساعت هشت.

۱ نظر:

  1. انشاالله خبر سلامتی فروغ عزیز و سالهای سال با سلامتی و شادی از تجربه های قشنگت برامون بنویسی. ما همه برات طلب خیر میکنیم *:

    پاسخحذف