سبكي تحمل ناپذير هستي

نمايشگاه داريم و به شدت خسته ام. در اين ميانه ديروز با خودم فكر مي كردم ديگر راهم را در زندگي پيدا كرده ام.. به دنبال عشق نيستم و چيزهاي ديگري روحم را ارضا مي كند..
ديشب خواب ديدم عاشق شده ام.. معشوقم را خيلي آرام و لطيف دوست داشتم... همه چيز به طراوت باران بهار بود.. معشوقم به آرامي گونه ام را بوسيد و من در خواب با خودم فكر مي كردم چقدر عشق عاليست.. چقدر خوب كه باز توانستم عاشق بشوم ... 
امروز لابلاي مذاكرات فشرده فروش به معشوق رويايي ام  مي انديشيدم... ان قدر كه انگار كنارم حضور دارد... همه روحم احساس رقت و زيبايي مي كرد...

نظرات