شنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۹۴

صدای پایم از انکار راه بر میخاست و یأسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود*

یک طرز زندگی جدید را می گذرانم.
تقریبن از شبکه های اجتماعی خارج شده ام..دوستان فیس بوک و اینستا را به حداقل رسانده ام. 
تلگرام را در حد اس ام اس های عادی لازم استفاده می کنم و از وایبر هم جدا شدم..

در دنیای واقعی تعداد اندکی دوست داشتم و دارم.. کمترشان کردم. همه دوستی های بی فایده و مصلحتی را رها کردم. 

بسیاری از روابط را از ترس تنهایی روزهای آینده حفظ کرده بودم ولی دیدم همین حالا هم ازشان لذتی عایدم نمی شود. بی خاصیت بودند.. نگهشان داشته بودم که به خودم بگویم تعداد دوستانم از تعداد انگشتان یک دست بیشتر است... به ناگاه فهمیدم دوست بی خاصیت و رنج افزا به تعداد ستاره های آسمان هم که باشد، نبودش بهتر از بودش است.. صد البته که لابد من برایشان بسیار کسالت آورتر بوده ام..

 سنگهایم را با خودم واکندم..

ممکن است خیلی تنهاتر از اینی شوم که هستم.. ولی دلم خواست اگر حتی سالی یک بار کسی را ملاقات می کنم و فرصتی را با او می گذرانم، روحم تازه شود و از او چیزی بیاموزم... صرفا گذر زمان و رفع تنهایی نباشد که من در تنهایی بسیار راضی تر و خوشحال ترم..

این اتفاقات همزمان رخ داد... فنگ شویی کردم و پیرامونم را از زوائد زدودم..

در عوض مثل خوره مطالعه می کنم.. گوش و چشم شیطان کر.. (هر عادت جدید خوبی را که پیدا می کنم و درباره اش می نویسم، رابطه اش با من عین جن و بسم الله می شود. نمی دانم چطوری یکباره دود می شود و می رود هوا...)

کتابها و نوشته ها، امن ترین دوستانم هستند.. دوستانی که می توانم بهشان تکیه کنم و بدانم همیشه هستند.. همیشه لذت می دهند و همیشه امانت دار منند.. 

پاره کردن بندهایی که سالها برایشان انرژی و وقت و احساس گذاشته ای، درد دارد.. اما گاهی برای پوست انداختن و دوباره زندگی کردن درد لازم است.

*وهم سبز-فروغ فرخزاد

پنجشنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۹۴

سبكي تحمل ناپذير هستي

نمايشگاه داريم و به شدت خسته ام. در اين ميانه ديروز با خودم فكر مي كردم ديگر راهم را در زندگي پيدا كرده ام.. به دنبال عشق نيستم و چيزهاي ديگري روحم را ارضا مي كند..
ديشب خواب ديدم عاشق شده ام.. معشوقم را خيلي آرام و لطيف دوست داشتم... همه چيز به طراوت باران بهار بود.. معشوقم به آرامي گونه ام را بوسيد و من در خواب با خودم فكر مي كردم چقدر عشق عاليست.. چقدر خوب كه باز توانستم عاشق بشوم ... 
امروز لابلاي مذاكرات فشرده فروش به معشوق رويايي ام  مي انديشيدم... ان قدر كه انگار كنارم حضور دارد... همه روحم احساس رقت و زيبايي مي كرد...

شنبه، دی ۲۶، ۱۳۹۴

تصمیم یک نوازنده که لزوما بی استعداد نیست




تصمیمم رو گرفتم. گیتار رو ادامه میدم. 
 هم سو با هیچ کدوم از فعالیتها و کارهام نیست ولی فکر می کنم بهش نیاز دارم. میرشب همیشه می گفت اگه ساز بزنی هیچ وقت احساس تنهایی نخواهی کرد. 
تمرین برام کار سختیه. ولی نشستم روی اینترنت و روش تمرین درست و موفق رو سرچ کردم و متوجه شدم گویا این بی تمرینی یک درد نسبتن همگانیه چون مطالب زیادی حتی به فارسی در موردش خوندم. خیلی هم مفید بود. 

گل یاس بهم گفت اگه ول کنی، مطمئن باش همیشه حسرتش رو می خوری.. و اگه بخوای یه روز برگردی ، باید از نقطه صفر مجدد شروع کنی.
بابام گفت خیلی حیفه و تو لازم نیست نوازنده بشی، برای خودت و ما و چند تا دوستت بزن و بخون. مامانم هم استثنائا از خبر رهاکردن گیتار هول شد و زنگ زد و گفت این تنها چیزیه که در ایام پیری کمکت می کنه و تنهات نمیزاره!
مدیرعامل مهربون هم گفت اگه به فکر موزیسین شدن هستی که هیچی، ولی اگه می تونی بزنی و برای خودت لذت ببری ادامه بده و در ضمن کارهای بهتری هم به جاش می تونی بکنی.
معلم موسیقی هم گفت حیفه ول کنی چون در نقطه عطف هستی و اگه ول کنی خیلی ازدست میدی. 
کامنتهای اینجا هم زیاد نبود ولی خیلی کمک کننده بود.

درکل مخلوطی از همه اینها باعث شد بتونم از چند زاویه این قضیه رو ببینم و نتیجه بگیرم که :

-من کارم چیز دیگه ایه و موسیقی قرار نیست حرفه من باشه
-دوست دارم مهارتی رو یاد بگیرم که هیچ ربطی به سایر قسمتهای زندگیم نداره و می تونه یه وقتایی من رو از اون قسمتها منفک کنه
-دوست دارم یاد میرشب همیشه توی زندگیم ساری و جاری باشه
-آمد و رفت معلم موسیقی برای زندگی من لازمه.. اینو همیشه میرشب بهم می گفت..
-موسیقی رو دوست دارم.. خیلی زیاد.. و برخلاف خیلی ها که دوست دارن موسیقی قشنگ رو فقط گوش کنن و لذت ببرن، من  دلم می خواد خودم هم بتونم اون ترانه و آهنگ رو بخونم و بنوازم و این کار خیلی برام راضی کننده است

بنابراین تمرین می کنم و بنا به توصیه یکی از دوستان کامنت گذار هر از گاهی یک قطعه کوچک رو که فکر می کنم می تونم خوب بزنم، براتون اینجا خواهم گذاشت.

پنجشنبه، دی ۲۴، ۱۳۹۴

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت

امشب قراره دوستان قدیم دور هم جمع بشیم. همه مون دوستی مون رو مدیون حسین درخشان و وبلاگیم. یک زمانی خیلی از جمع هفت هشت نفره مون ایران بودیم. خیلی ها هم نبودن. بعد اون دسته دوم اومدن و بعدترش یه سری از دسته اولی ها رو با خودشون بردن. تو این مدت چهار نفرمون ازدواج کردن و بچه دار شدن .. بعضی ها مجرد شدن یا مجرد موندن از جمله من..  اوه ه ه ه ... خیلی سال می گذره ازاین آشنایی.. از سال 2002 ... 14 سال ...
الان از اون تعداد، چهارنفرمون از دولتی سر مریم گلی امشب باهمیم. یکی مون هم وبلاگ خونه فقط. یکی هم خانم یکی از ازدواج کرده هاست..
منتظرشونم... و امید دارم شاید یکی دو تا دیگه از این خارج رفته ها بازم برگردن و تصمیم بگیرن که بمونن..





جمعه، دی ۱۸، ۱۳۹۴

مشکلات یک نوازنده بی استعداد


این روزها بیشتر وقتم به مطالعه می گذرد. مطالعه مفید. در کنارش یک کرم ریز ته مغزم را می جود که گیتار را ول کن. تو نوازنده نمی شوی.
چند روز پیش، یادم نیست کجا و کی، فیلمی از نقاشی یک بچه را دیدم. درست مثل نقاشی های بچگی من. مادرش داشت بهش می گفت نقاشیی که کشیده خیلی خوب است و می تواند بهتر هم بشود اگر فلان قسمتها را درست کند...
یک هو انگار زمان برایم به چهل سال قبل برگشت. تصاویر واضحی از آن ایام را می دیدم. یک خانه کشیده بودم و مادرم می گفت تو نقاشی ات اصلن خوب نیست. ول کن.. و پدرم به جای من نقاشی های امتحانم را می کشید. بعد یادم آمد وقتی ده ساله بودم توی یک مهمانی خیلی خصوصی، رقصیدم. رقص بلد نبودم درحالیکه پدر و مادرم خودشان همه جا با کمال اعتماد به نفس می رقصیدند. مادرم آرام گفت عزیزجان خیلی بد می رقصی، بهتر است بشینی و نرقصی. و من دیگر نرقصیدم.. با اینکه مدتها کلاس رقص رفتم ولی هیچ وقت اعتماد به نفس رقصیدن در من پیدا نشد که نشد.
دو سال قبل مشهد که بودم، توی جمع خانواده هنرنمایی کردم و چند تا آهنگی که فکر می کردم خیلی خوب بلدم، خواندم. پدرم تشویقم کرد. مادرم سکوت محض بود و فقط دست آخر گفت: آیا برای گیتارزدن همین قدر باید داد بزنی؟؟

گذشت.. امسال قرار شد سالگرد درگذشت آقای میرشب منزل یکی از بچه ها جمع شویم و هرکدام برایش بزنیم و بخوانیم. مجبور بودم بخوانم. عین شبهای کنکور تمرین کردم. دو شب مانده به مهمانی صدایم را ضبط کردم و برای مامان و بابا فرستادم. بابا خیلی تشویق کرد. مامانم گفت خیلی بهتر شده ای.. از دوسال قبل همیشه فکر می کردم خیلی بد می خوانی...
نمی خواهم مشکل عدم تمرینم را فرافکنی کنم. ولی واقعا فکر می کنم مادرم از این بابت نقش بسیار بزرگی در زندگی من داشته است. من همیشه بابت ریاضی ام تشویق می شدم و تشویقها باعث شد با دیپلم تجربی، کنکور مهندسی قبول شوم.. ولی هیچ وقت هیچ هنر یا به عبارتی هیچ مهارتی در من تشویق نشد. برای همین هنوز که هنوز است می توانم ساعتها درس بخوانم و مثل کسی که از نواختن پیانو لذت می برد، از درس خواندنم لذت ببرم اما تمرین موسیقی توی یک فایل تعریف نشده و هاید در ذهنم قرار دارد.
این همه سال خواستم با گیتار بجنگم. با این فکر که نباید ولش کنم. با اینکه هزینه مالی سنگینی را می دادم که یک وقتی در توانم نبود و به خاطرش از چیزهای دیگر می گذشتم و وقت بسیار زیادتری را به هم چنین، باز ادامه دادم. 
هروقت تمرین می کنم حالم خوب است و به خودم می گویم ادامه خواهم داد ولی این حس خیلی گذراست. مثلن نیم ساعت در هفته. آن هم با کلی قول جایزه که به خودم می دهم.

دیروز یک سی دی صوتی درمورد مهارت یادگیری گوش می کردم. گوینده که آدم معتبری هم هست، می گفت: شما هیچ وقت با نواختن یک ساز در اتاقتان، مهارت نوازندگی را نخواهید آموخت مگر اینکه از اتاقتان خارج شوید، برای بقیه بنوازید و تشویق شوید. میرشب هم همین را می گفت. احمدآقا هم.
خوب .. یا باید با مدل ذهنی ام که از بچگی ساخته شده و به من می گوید تو هیچ استعدادی در هنر نداری، مبارزه کنم و سعی کنم تغییرش بدهم و احتمالن در آخرین لحظه زندگی یک موزیک ساده را بنوازم، یا اینکه همین حالا تسلیم شوم و رهایش کنم.. بروم سراغ خواندن زبان که بسیار بهم لذت می دهد.. خواندن روانشناسی .. خواندن مدیریت... که در اینها می توانم مهارت کسب کنم و خیلی موفق شوم.
عقل سالم می گوید گزینه دو را انتخاب کن. ولی نمی دانم چرا دلم نمی خواهد تسلیم آن کودک سرخورده و مادرش شوم. کودک درونم می خواهد به آن والد دهن کجی کند؟ لجبازی کند؟ خودش را ثابت کند؟ پرفکشینیست است؟؟
باید مشورت کنم. لطفا اگر خواننده نوشته های من هستید و تا حدی مرا می شناسید، برایم نظرتان را بنویسید.

دوشنبه، دی ۱۴، ۱۳۹۴

اگر دچار افسردگی یا اضطراب هستید بخوانید و سعی کنید در موردش بیشتر بدانید چون راهکار بسیار خوبی ست:

"رفتار درمانی شناختی" یا CBT چیست؟

نویسنده/ مترجم: دکتر پائول کلیندیرون
این یک روش درمانی از طریق صحبت کردن با بیمار است...
• در مرحله اول روان درمانگر تلاش در دریافت طرز تفکر بیمار نسبت به خود پیرامون اطراف و دیگران دارد.
• در مرحله دوم سعی می نماید مسائل و مشکلاتی که موجب تولید اختلالات روانی در فرد گردیده است را پیدا نماید.

"رفتار درمانی شناختی" به شما کمک می کند تا به گونه دیگری اندیشیده و در نتیجه این طرز تفکر جدید شما میتوانید با رفتارهای سالم تر و درست تری در برابر حوادث ناخواسته و ناگوار پیرامونتان برخورد نمائید.
برخلاف سایر روشهای گفتار درمانی که روان درمانگر در پی شناسائی و ریشه یابی علل رفتارهای نامناسب مراجع خود در برابر ناملایمات و حوادث زندگی است تا به او کمک کند، در "رفتار درمانی شناختی" روان درمانگر فقط بر مشکلات زمان حال (اینجا و اکنون) و آنچه موجب ناراحتی و اضطراب در فرد بیمار گردیده است تکیه می کند.

"رفتار درمانی شناختی" (CBT) در چه مواردی کمک کننده است؟

CBT می تواند در موارد زیر کمک کننده باشد:

اضطراب، افسردگی، ترس، فوبیا (ترس از مکانهای شلوغ و ترس اجتماعی)، استرس، پرخوری، اختلالات وسواسی اجباری، اختلال پس از حادثه استرس، اختلال دو قطبی و جنون. CBT همچنین میتواند در مواردی که فرد دچار مشکلاتی از قبیل عدم قدرت کنترل خشم یا خود کم بینی و حتی در مورد مشکلات جسمی مانند خستگی ها و دردهای مزمن هم موثر باشد.

چگونه "رفتار درمانی شناختی" به فرد کمک می کند؟

CBT به فرد کمک کرده تا درک بهتری از مسائلی که موجب تولید عدم تعادل روانی در او گردیده اند پیدا نماید.
در این روش خاص روان درمانگر تلاش میکند تا معضل بزرگ شما را به اجزاء کوچکتری تبدیل کرده و این به شما کمک میکند تا معضلات و چگونگی تاثیر گذاری آنرا در زندگیتان بهتر ببینید.
این اجزا عبارتند از :

وضعیت
این معمولأ شامل یک حادثه تأثرآور و یا یک موقعیت و رویداد دشوار در مسیر زندگی یک فرد است.
بدنبال این وضعیت نامناسب در قسمتهای مختلف ذهن آن فرد تغییراتی ایجاد خواهد شد و این تغییرات
زیر میباشد:

• اندیشه
• احساسات
• احساسات فیزیکی
• طرز بر خورد با مشکل


هر کدام از این اجزا می توانند بر یکدیگر تاثیرگذار باشند. طرز تفکر شما درباره یک مشکل خاص موجب تغییر و تحول در حالات فیزیکی و احساسی تان خواهد گردید.
راههای مفید و کمک کننده (Helpful) و غیرمفید و مضر (Unhelpful) زیادی برای حل یک مشکل و معزل در زندگی موجود است و چگونگی حل این معضل بستگی زیادی به طرز شناخت و تفکر فرد دارد.

به عنوان مثال :
وضعیت یا موقعیت مشکل: شما روز بسیار بدی را گذرانیده و خسته و رنجیده هستید. بنابراین تصمیم میگیرید برای تمدد اعصاب و خرید مواد غذائی به بیرون بروید. همانطور که شما در طول جاده در حال راه رفتن هستید، یکی از اشنایانتان از کنارتان گذشته و ظاهرا، به شما اعتنائی نکرده و شما را نادیده میگیرد.
تغییرات ایجاد شده در فرد میتواند به شکل سالم و مفید و یا غیر سالم و غیر مفید ظاهر گردد.
طرز فکر سالم و کمک کننده
طرز فکر سالم
به نظرمیرسد این دوست من گرفته و درهم و درخود فرورفت بود. تعجب میکنم اگر مسئله و یا گرفتاری خاصی برایش ایجاد شده باشد.
احساسات سالم
احساس نگرانی برای دوستی که به شما بی توجه بوده میکند.
تغییرات جسمی و فیزیکی در فرد سالم
فردی با قدرت تفکر سالم هیچ نوع تغییر خاصی در خود احساس نخواهد کرد.

طرز برخورد با مشکل در فرد سالم
فردی با قدرت تفکر سالم بعد از برگشت به منزل با دوست خود تماس گرفته و از احوال او جویا گشته تا مطمئن شود که او سالم است.

طرز تفکر ناسالم، غیرمفید و مضر
طرز فکر ناسالم
او مرا نادیده گرفته بنابراین او مرا دوست ندارد.

احساسات در فردی با تفکرات ناسالم
احساس کمبود، افسردگی و طرد شدن از سوی دوستش بر او چیره میگردد.

تغییرات جسمی و فیزیکی
در اثر آزردگی شدید فرد ممکن است دچار دل بهم خوردگی، دل پیچه و تهوع نمائید.

طرزبرخورد با مشکل
فرد بلافاصله به خانه برگشته و برای مدتی از برخورد با این دوست خود شدیدأ اجتناب می ورزد.
در مثال بالا کاملأ مشهود است که افراد بسته به موقعیت فکری خود میتوانند واکنشهای احساسی و روانی متفاوتی در برابر حوادث روزمره داشته باشند.
چگونگی ساختار فکری فرد بر روی واکنشهای رفتاری، احساسی و طرز عملکرد او در زندگی تاثیر عمیقی میگذارد.

این نوع افراد با حداقل علائم و شواهد سریعأ به یک نتیجه گیری کلی و منفی میرسند که موجب تولید:

• تعدادی از احساسات ناخوشایند
• رفتارهای غیر سودمند در مسیر زندگی آنان خواهد گردید.

در مورد مثال بالا زمانی که شما با افکاری از قبیل بی اعتنائی، نادیده گرفته شدن از جانب دوست خود ( افکار مضر ) به خانه برگردید، این منجر به احساس افسردگی و غمگینی در شما خواهدگردید.
بر عکس اگر شما قادر باشید که از مجموعۀ افکار غیر مضر استفاد کنید، شما با آن فرد تماس گرفته و با صحبت کردن سعی درپیدا کردن دلیل رفتارغیر متعارف اوبرخواهید آمد.
از این طریق شما احساس بهتری در خود خواهید کرد.

Situation (موقعیت)

این نوع رفتارهای مضر و غیر مفید میتوانند وارد یک دو v معیوب, آزار دهنده و بیمار گونه گردند. اگر فردی مداوم از این سیکل معیوب در حل مسائل زندگی استفاده نمائید، این امر موجب افکاری منفی و غیر واقعی در مورد خود و پیرامون اطراف شان می گردد. در نتیجه فرد دچار اضطراب، دلمردگی و افسردگی طولانی مدت خواهد گردید.

"رفتار درمان شناختی یا افکار رفتار درمانی به فرد کمک کرده تا این سیکل معیوب را شکسته و از روش سالم و مفید که در بالا توضیح داده شده در حل مسائل زندگی خود استفاده نمایئد.
تغییر در هر یک از این پنج نقطه (موقعیت نامناسب، افکار مضر، احساسات ناسالم، تغییرات جسمانی آزار دهنده و رفتار مضر و ناسالم) که به یکدیگر زنجیروار متصل میباشند، می تواند تأثیر بسیار چشمگیری در ایجاد رفتارهای سالم و غیر مضر در افراد را نموده و تأثیر بسیاری در بهبود اختلالات روانی آنها داشته باشد.

رفتار درمانی شناختی یاCBT شامل چه مراحلی است؟

جلسات " رفتار درمانی شناختی" می تواند به صورت جداگانه و یا گروهی و همچنین می تواند از طریق خود درمانی توسط کتابهای مربوطه و یا با کمک برنامه های کامپیوتری انجام شود.

چگونگی برگزاری جلسات رفتار درمانی شناختی

• شما معمولا با روان درمانگر بین 5 تا 20 جلسه ملاقات خواهید داشت. این جلسات میتواند هفتگی، هر دو هفته باشد. هر جلسه بین 30 تا 60 دقیقه به طول خواهد انجامید.
• در 2-4 جلسه اول، تلاش روان درمانگر براساس این خواهد بود تا بررسی کرده و دریابد که آیا "روان درمانی شناختی" یک روش درمانی مناسب برای شما است. ثانیأ آیا شما تحمل این درمان را داشته و با آن احساس راحتی میکنید.
• اگرچه "رفتار درمانی شناختی" برروی مشکلات زمان حاضر تکیه میکند اما روان درمانگر از گذشته شما هم سؤالاتی خواهد پرسید تا بهتر بتواند به شما کمک نماید.
• شما میتوانید در مورد طول درمانتان به شکل کوتاه مدت، متوسط و یا طولانی مدت با او مشورت نمائید.
• شما می توانید معمولأ با روان درمانگرتان راجع به موضوع مورد بحث برای هر جلسه به یک توافق دو طرفه برسید.

طرز کار "رفتار درمانی شناختی"

روان درمانگر به شما کمک می کند تا اجزاء مشکل که موجب عدم تعادل روانی تان گردیده را (مشکل، طرز فکر شما در مورد آن مشکل، احساساتی که در رابطه با آن مشکل تجربه کرده اید، تغییرات و ناراحتیهای جسمانی که تجربه کرده اید و سرانجام برخورد و رفتار شما در مقابل این مشکل چگونه بوده است) از هم جدا نموده و آنرا در یک دفترچه یادداشت نمائید.

این نوع جداسازی به شما کمک کرده تا بتوانید با دیدی واقع بینانه تری به مسئله خود بنگرید تا دریابید که آیا شما از روشهای رفتاری سالم در حل مسائلتان استفاد کرده و یا ناخودآگاهانه از روشهای مضر و غیر سالم برای حل مشکلالتان بهره می جوئید.

از این پس روان درمانگر سعی خواهد کرد تا به شما در جهت تغییرات فکری و گزینش رفتارهای سالم و مفید کمک نماید.
البته این کاملأ واضح است که صحبت کردن در مورد هر کاری ساده تر از انجام دادن آن کار است. بنابراین بعد از آنکه شما توانستید دریابید که چه نوع تغییرات فکری و رفتاری برای شما کمک کننده خواهد بود، روان درمانگرتان یک سری تکالیفی را در هر جلسه برایتان تعیین خواهد کرد. این نوع تمرینات به شما کمک میکند تا سریعتر تغییرات لازمه در ذهنتان جایگزین گردند.
شما میتوانید با تمرینات زیر شروع کنید:
جایگزین کردن افکار ناراحت کننده با افکاری مفید که به شما در جلسات CBT توصیه شده است.
شناخت دقیقتری از رفتارهای مضر خود یافته و بجای این رفتارهای تخریبی از رفتارهای مفید و کمک کننده استفاده نمائید. در هر جلسه شما راجع به حالات و افکار و رفتار هفته گذشته تان با روان درمانگرتان صحبت کرده و او به شما کمک کرده تا رفتاری سالم تری در قبال مسائل روزمره در پیش بگیرید.
روان درمانگر هرگز شما را مجبور به انجام کاری نخواهد کرد و از شما نخواهند خواست تا کارهایی که شما دوست ندارید انجام دهید. قدرت "رفتار درمانی شناختی" در این است که شما می توانید همچنان به تمرین و توسعه مهارت های خود حتی پس از پایان جلسات روان درمانی ادامه دهید. این امر میتواند یک نوع مانع و روش محافظتی برای بروز مشکلات روانی در آینده باشد.

"رفتار درمانی شناختی"تا چه حد مؤثر است؟

• این یکی از موثر ترین روشهای درمانی است. بلاخص زمانی که اضطراب یا افسردگی مشکل اصلی بیمار است.
• این مؤثرترین روش درمانی برای افسردگی های متوسط و شدید است
• "رفتار درمانی شناختی" میتواند به اندازه داروهای ضد افسردگی در درمان بسیاری از افسردگیها مؤثر واقع شود.
چه نوع درمانهای دیگری در روانشناسی موجود است و چگونه میتوان آنها را با هم مقایسه کرد؟
"رفتار درمانی شناختی" در بسیاری از موارد برای روان درمانی مؤثر است. هرچند انواع دیگری از روان درمانی موجود است. ما در اینجا فقط رایج ترین آنها را یعنی اضطراب و افسردگی را مورد بررسی قرار میدهیم.
• این روش برای همه افراد مفید نیست و بجای آن باید از روشهای دیگر گفتار درمانی استفاده کرد
• رفتار درمانی شناختی در شرایطی خاص می تواند به اندازۀ داروهای ضدافسردگی مؤثر باشد و تأثیر آن در درمان اضطراب بیشتر از داروهای ضد افسردگی می باشد.
• در مورد افسردگی های شدید، CBT و داروهای ضد افسردگی با هم استفاده می شوند. هنگامی که فرد افسرده است هرگونه تغییری بسیار دشوار و تقریبأ ناممکن خواهد بود. بنابراین بهتر است که بیمار اول داروی ضد افسردگی دریافت کند و بعد جلسات رفتار درمانی شناختی را برایش شروع کنند
• داروهای آرامبخش و ضد اضطراب را نباید برای مدت زمان طولانی استفاده کرد، چون این دسته از داروها اعتیاد آور هستد. "رفتار درمانی شناختی" گزینۀ درمانی بهتری است

مشکلات موجود در مورد رفتار درمانی شناختی

• CBT یک راه حل درمانی سریع نمی باشد. درمانگر مانند یک مربی شخصی است که توصیه و تشویق می کند - اما نمی تواند آن را برای شما انجام دهد
• گاهی اوقات افسردگی شما میتواند باعث کاهش قدرت تمرکز و انگیزه مورد نیاز برای تغییر شود.
• برای غلبه بر اضطراب، شما نیاز به مقابله با آن را دارید. این می تواند منجر احساس اضطراب بیشتری برای زمان کوتاه در شما گردد
• درمانگر خوب جلسات خود را با سرعت و قدرت روانی شما و با توافق شما تنظیم میکند. بنابراین شما قدرت کنترل درمان خود را میتوانید در دست بگیرد
طول درمان در رفتار درمان شناختی

طول درمان وابسته به نوع و درجه و شدت بیماری فرد میتواند بین 6 هفته تا 6 ماه باشد.
اگر علایم باز گردند؟

همیشه خطر بازگشت اضطراب یا افسردگی برای فرد بیمار وجود دارد. اگر بیماریتان برگشت شما میتوانید با مهارتهای که در جلسات CBT آموختید راحتتر این معزل جدید را کنترل نمائید. بنابراین، این مهم است که مهارت هائی که در CBT آموختید را حتی در زمان بهبود تکرار نمائید. تحقیقات اخیر ثابت کرده اند این روش حتی بهتر از داروهای ضدافسردگی میتوانند برای پشگیری مؤثر باشند.

 رفتار درمانی شناختی چه تأثیری در زندگی من خواهد داشت ؟

افسردگی و اضطراب از دسته بیماریهای بسیار آزار دهنده و عذاب آور هستند. آنها به طور جدی می تواند بر توانایی فرد در کار کردن و لذت بردن از زندگی تاثیر گذار باشند. CBT بعید است که تأثیری منفی در زندگی شما داشته باشد کاملأ برعکس، CBT به شما کمک کرده تا از بروز افسردگی جلوگیری نمائید.

10حقیقت کلیدی در مورد "رفتار درمانی شناختی"

• Change - تغییر در افکار و اعمال خود
• Homework - تمرین مداوم آنچه یاد گرفته شده
• Action - آنچه را که آموختید انجام دهید نه اینکه فقط حرف آنرا بزنید.
• Need - سعی کنید مشکلتان را سریعأ شناسائی نمائید.
• Goals - به سمت هدف خود مصرانه حرکت کنید.
• Evidence - تلاشی مستمر در جهت تحقق این درمان از خود نشان دهید.
• View - مسائل را از زوایای متفاوت بنگرید.
• I can do it - به خود اطمینان داشته باشید.
• Experience - باورهای خود را تست نمائید.
• Write it down - از پیشرفتهای خود یادداشت بردارید.

کتاب هایی که در زمینه این درمان برای مطالعه عموم وجود دارد شامل : زندگی عاقلانه نوشته آلبرت الیس انتشارات رشد و کتاب از حال بد به حال خوب نوشته دیوید برنز انتشارات رشد و جوانه می باشد.
http://www.rcpsych.ac.u

جمعه، دی ۱۱، ۱۳۹۴

روزی از آن خود

امروز احتمالن قرار است روز بهتری باشد. گرچه دیشب بسیار کم خوابیده ام و سرم در آستانه درد است. اما از صبح دوش گرفته ام و به خودم رسیده ام.. نهار هم با دوستانم بیرونم.. کمی هم موسیقی تمرین کردم اما آن قدر خارج زدم که حوصله م سر رفت و گذاشتم برای بعد..
دیشب در همان حالی که داشتم با افکارم کلنجار می رفتم، یکی یکی خواهرانم زنگ زدند. خواهر کوچکتر نصیحتم کرد و گفت این قدر قضاوت نکن و برای خودت نسخه نپیچ. در کل از همه ما عاقلتر است.
خواهر وسطی(گل یاس) کارت بانک بابا را گم کرده بود و از فرط حواس پرتی نه شماره کارت را داشت و نه رمز دوم.. ترسیده بود و می گفت چکار کنم. دیدم بهترین کلام به وقت یازده شب پنجشنبه می تواند این باشد که هیچ نگران نباش. کارت احتمالن توی خانه است یا شاید هم انداخته باشی روی زمین . از هرچند نفر عابر ممکن است یک نفر بتواند بدون رمز کارت را تا شنبه باز کند؟ احتمالش نزدیک به صفر است! در بدترین حالت هم پول را برداشته اند که خوشبختانه قابل تامین است.
بیشتر از کارت، از بابا می ترسید که وسواس شدیدی روی این متعلقات اداری شان دارند. 
گفت برای بار دوم است که بابا را برای گرفتن رمز و بستن کارت می برم بانک. منو می کشن!!
 گفتم هیچی نمی شود. بهشان بگو بیایید برویم رمز اینترنتی بگیریم که بتوانیم پرینت حسابتان را داشته باشیم. و توی بانک با قضیه مواجه شان کن.
خلاصه این جریانات فکرم را از آن هزارتوی تنگ و تاری که گیرش افتاده بودم خلاص کرد. 

نشستم و کلی چیز خواندم. تقریبا همه هم مثبت بود. دو ساعتی هم وقت گذاشتم و ایمیل شرکت را مرتب و دسته بندی کردم و از دو هزار ایمیل رساندمش به 250 تا. این هم از وسواس های من است که چیز اضافه نه توی وسایلم باید باشد نه توی موبایلم و نه توی اینباکسم!!

امروز معلم موسیقی قرار است بیاید. از قراری که طبق معمول 4 صبح آن لاین بوده، سردرد یا بهانه دیگری خواهد داشت. ولی مهم نیست. وقتی برگردم باید کمی بخوام، موسیقی تمرین کنم و درسهای کلاس روز سه شنبه را بخوانم. 
این روزهای تعطیل خیلی کار شرکتی توی خانه انجام دادم. می خواهم امروز عصر فقط برای خودم باشم.