شنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۹۳

آزموده را دوباره آزمودن خطاست

همه اش فکر می کنم بلاخره درست می شه.. بلاخره یاد می گیره.. بلاخره دقت می کنه.. 
هی زمان میدم بهش. به عناوین مختلف..
دست آخر هم مطمئنم هیچ فرقی نمی کنه و فقط به عمر و اعصاب من گند می زنه. 

این سیکل رو درباره همه کسانی که یه وقتی فکر کردم به درد کار با ما نمیخورن و باید اخراج بشن تکرار می کنم. خودمم از این بابت هیچ موقع آدم نمیشم.

پنجشنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۹۳

پرفکشنیسم


امروز وسط کارزاری که چند روزه توی یک گروه کاری راه افتاده یه‌هو به‌خودم اومدم که هی! اصلن حواست هست چرا داری می‌جنگی؟
عادت به برنده‌شدن، اون قدر از مسیر اصلی منحرفم کرده بود که متوجه نبودم اگر بازی رو ببرم کل هدفم از ورود در این گروه می‌ره زیر سوال.
...

شنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۹۳

پرستاری

سه هفته اخیر زمان سخت و پرمشغله ای برایم بود که گذشت. پای مادرم شکست .. برنامه سفر تفریحی ام به مشهد تبدیل شد به سفری همراه با بیمارستان و جراحی و پروتز و درد و بی خوابی. پایان هر سه هفته قبل را مشهد بودم تا از مادرم نگهداری کنم. 
فکر می کردم جراحی قلب باز و نگهداری بعدش، سخت ترین نوع پرستاری است ولی به این نتیجه رسیدم که شکستگی پا اگر سخت تر نباشد، آسان تر نیست. از کار افتادن بیمار و ناتوانی اش در راه رفتن و درد زیادی که می کشد واقعا طاقت فرساست. 
بگذریم.

این سه هفته به خاطر نوبت های مراقبتی که باید می رفتم مشهد، کمتر شرکت بودم. کار شرکت عقب ماند و خیلی چیزها به وقتش انجام نشد.. فکر می کردم بلاخره توانسته ام آسیستانی برای این وقتهای ضروری تربیت کنم تا کمک باشد ولی  فهمیدم هیچ کس کار خود آدم را انجام نمی دهد. اگر کسی بتواند آسیستان درجه یکی شود، خیلی زود از مرحله آسیستانی به مدیریت می رسد و اگر تا به حال درجا زده یعنی آسیستان خوبی هم نیست.
 مهم ترین خصلت افراد که باعث پیشرفت شان می شود حس مسولیت پذیری ست. بعد از آن خلاقیت و بعد دانش کاری. آدم مسئول، ناخودآگاه خلاق هم می شود چون به وظائف کاری اش مثل وظائف شخصی زندگی خودش نگاه می کند و مغزش را به کار می اندازد .. بیش از نود درصد آدمها به کار به عنوان یک منبع درآمد و یک غده زائد زندگی نگاه می کنند نه به عنوان بخشی از خود زندگی.. برای همین بیشتر انرژی فکرشان را روی این می گذارند که چطور کمترین نیرو را برای کار صرف کنند و کی ساعت می گذرد تا خلاص شوند. این طرز فکر آدم را محدود می کند و بازدهی را هم به همان نسبت کاهش می دهد. کار را باید عاشقانه دوست داشت تا مایه رشد شود وگرنه جز رنج و ملال عایدی خاصی ندارد.