شرخر استخدام می‌کنیم

سریالهام تموم شدن. همه هم به بدترین و مزخرف‌ترین صورت ممکن. از بابت بازی هم که یه ماهیه پاک دارم زندگی می‌کنم.
وقت اضافه آورده‌ام. هنوز ورزش نمی‌رم و معلم موسیقی هم سرش شلوغه حسابی و حداکثر هر دو هفته یه بار کلاس داریم. پس میشه وبلاگ نوشت احتمالن.

...

یکی از مشتری‌هامون تصمیم داره پولمون رو بخوره. 
بچه‌های فروش ما مخصوصن اونی که مسئول استان این پول‌خوره است، زیاده از حد نجیبند. توی کار ما گاهی باید در عین شیکی و جنتلمنی یک روی لات و شرخر هم داشته‌باشی که متاسفانه اینا ندارن. سه‌ماهه یارو داره سر می‌گردونه و این آقا بهش اس‌ام اس می‌ده که عزیزم من تحت فشارم تو رو خدا چکت رو پاس کن. در عوض یارو زنگ می‌زنه و فحشش می‌ده و می‌گه وای به‌حالتون اگه این یکی چک رو برگشت بزنین، پدرتون رو در می‌یارم. 

مهلت زیادی به کارشناسمون دادم که با نظر خودش که درست نقطه مقابل نظر من بود، مسئله رو حل کنه. ددلاین تموم شده و من از دیروز تبدیل شدم به یک مدیر سلیطه عصبانی. یعنی دیدم فقط از این راه می‌تونم پسره رو وادار کنم فشاراس‌ام‌اسی تبدیل کنه به فشار لااقل تلفنی. بهش گفتم شنبه براش احضاریه می‌فرستیم و باید با یکی دیگه از بچه‌ها برین شیراز.
 توی جلسه فروش امروز معلوم بود که دم بقیه بچه‌ها رو دیده که منو راضی کنن ده روز دیگه مهلت بدم. گفتم نه، فردا با وکیل شرکت حرف می‌زنم و اگه لازم باشه کل پول یارو رو خرج وکیل کنم، باج نمی‌دم. گفتن توی شیراز بدنام می‌شیم. گفتم بهتر، بزار بدونن پول ما رو نمی‌شه خورد..

روی لبه تیغ دارم راه می‌رم. ریسکم ممکنه جواب بده یا نده. اگه بشه که چی میشه! و اگه نشه از اون طرف این پسر اون‌قدر از این بابت شرمنده است (چون بدون توجه به تذکرات پاپی من عمل کرده) که ممکنه ول کنه بره. یک چهارم فروش شرکت روی اون می‌چرخه. جایگزین کردنش کار سختیه. ناممکن نیست و شاید شانس بیارم و یکی بهتر نصیبم بشه ولی احتمالش ضعیفه. به‌هرحال تصمیم دارم ریسکم رو ادامه بدم. بهش گفته‌ام که اگه تا سی و یکم اقدام مثبتی از طرف یارو انجام شد که هیچ وگرنه بدبختش می‌کنم!
 این جور وقتهاست که آرزو می‌کنم کاش مرد بودم. اگه مرد بودم شلوار یارو رو دور گردنش پاپیون می‌زدم. ولی نمی‌تونم. 
به‌قدری ذهنم رو درگیر کرده که امروز عصر با مسئول فروش یکی از شرکتهای فروشنده مواد اولیه حرف زدم و ازش سوال کردم چجوری پولتون رو نقد می‌کنین؟ گفت عین لاتها. خندیدم و اون گفت باورتون نمی‌شه من بتونم لات باشم؟ گفتم اگه این طوره، می‌شه اگه کسی رو سراغ دارین منم بهش درصد بدم چک ما رو هم نقد کنه؟ روم نشد بگم خودت ولی شنونده عاقل بود و گفت تا فردا جواب رو می‌دم. فک کنم اونم فکر کرد درست‌کردن پاپیون کار یه زن نمی‌تونه باشه.
خلاصه این لبه تیغی که این چند روز با اصرار روش دارم قدم می‌زنم بدجوری زخمیم می‌کنه..

نظرات

  1. سخت است برای زن، مدیر بودن، میفهمم چه میگویی! گاهی وقتها فکر میکنم این شغل من را عوض کرده. همیشه دعا میکنم عوضی نشده باشم!

    پاسخحذف

ارسال یک نظر