دوشنبه، آذر ۲۹، ۱۳۸۹

فریاد در چاه

اون‌قدر عصبانی‌ام از دست ان که می‌تونم الان یک قتل انجام بدم. اخبار ساعت هشت صبح گفت که طرح زوج و فرد رو می‌خوان دائمی کنن توی همه تهران. کثافتها. عین سربازهای خط مقدم شده‌ایم. همه بلاها مال مردمه.
عصبانیتم کشیده شد به این‌که توی راه فکر می‌کردم امسال حتمن باید طرح ترافیک رو بگیرم. و بعد به این‌فکر افتادم که یک و نیم میلیون می‌شه لابد دو و نیم میلیون امسال. بعد فکر کردم خیلی برام سنگینه و پول زوره. باید برای اولین بار از شرکت بخوام برام این کار رو بکنه. بعد رفتم توی فکر این‌که همیشه مثل خر کار کردم و بعد فکر کردم .... نتیجه فکرهام به اینجا رسید که توی آسانسور شرکت با بغض می‌خواستم گردن مدیرعامل مهربون رو بشکنم ..
مرده‌شور ان رو ببره. این از اعصاب من .. بقیه در چه حالند؟
الان تازه می‌فهمم کتی و پدرام به‌چه حالی رسیده بودن که برای رفتن از این خراب‌شده روزشماری می‌کردن. از این مملکت بیزارم.

شنبه، آذر ۲۷، ۱۳۸۹

DIY beauty treatments you can make in your own kitchen

Most girly girls dream of a collection of lotions and potions with fancy French labels, but a trip to the produce aisle can be a super natural way to treat your skin free from scary science lab ingredients. Equally exciting, making your own sugar scrub is a heck of a lot easier on your wallet than buying one. Most of these beauty recipes below are cheap, cheap, cheap, but the question is: would you be up for smearing banana on your face or bathing in egg whites?

اگر دوست داريد ادامه را بخوانيد.

پنجشنبه، آذر ۲۵، ۱۳۸۹

روياپروري

یک‌چیزهایی را نمی‌شود اینجا نوشت. هرچند دلت بخواهد درموردشان خیلی بی‌هوا سخنرانی کنی. مثلن درباره تشابهات خودت به‌عنوان صاحب یک‌وبلاگ آزاد و یک وبلاگ مخفی به‌مردی که زیر‌سرش بلند شده. می‌شد یک‌صفحه کامل توضیح واضحات جالب بدهی.
بگذریم.
سه روز تعطیلی خوبی‌ست. به سر و وضع زندگی رسیده‌ام. استراحتی مبسوط با فیلم و سریال و یک‌عالمه خوردنی. همه کاغذهای کار را در آخرین لحظه جا گذاشتم توی شرکت و بنابراین هیچ‌کار اداری نمی‌توانم انجام بدهم.
فردا می‌روم پیش معلم موسیقی و نهار مهمان دارم. هنوز فکری برای غذا ندارم. شاید از بیرون بخرم. شاید هم چیزی درست کنم. مشکل اینجاست که هیچ‌کدام هوسی توی دلم زنده نمی‌کنند که بتوانم از حالا برایشان برنامه‌ریزی کنم. مهمانم زیاد غریبه نیست. قرار است خوش بگذرد و خوردن نقش زیادی مسلمن ندارد.
خوردن در کل نقش زیادی توی فیوریت‌های زندگی‌ام ندارد. آدمهایی هم که خوردن فیوریتشان باشد، دور و برم کم‌اند.خوشبختانه به‌نظرم. البته یک چیزی این وسط توی خلقیاتم هست که با این موضوع کاملن متناقض است. عاشق سایت‌های خانه‌داری و آشپزی‌ام. خیلی‌ها را دنبال می‌کنم و از خیلی مطالب پرینت می‌گیرم. اما فکر کنم شاید یک یا دوباره از رویشان چیزی پخته‌ام.
یک علاقه‌مندی بزرگ دیگرم دنبال‌کردن مطالب مربوط به دکوراسیون و چیدمان زندگی‌ست. فیلم‌دیدن یا حتی نگاه‌کردن به اخبار گاهی درحاشیه این علاقه‌ام قرار می‌گیرند. حواسم پرت می‌شود به مکانی که اتفاق تویش رخ می‌دهد. به ملافه‌ها و مبل‌ها و تابلوهای روی دیوار. به حیاط منازل که چطور گل‌آرایی شده اند. خنده دار نیست؟ خودم که فکر نمی‌کنم. این چیزها مرا از زندگی روزمره خارج می‌کنند. می‌توانم از فضای واقعی پرواز کنم و توی خیالاتم سیر کنم.
من برای خیال‌کردن راه‌های زیادی بلدم. این یکی‌ش بود.

چهارشنبه، آذر ۲۴، ۱۳۸۹

فرصت‌هاي زندگي اينترنتي

ظاهرا آدرس اینجا را کسی جز کیوان ندارد. بنابراین من الان یک آدم جدیدم و می‌توانم زندگی مجازی نویی را شروع کنم.
امروز رفتم سراغ وبلاگ قبلی‌ام. همه زندگی‌اش از کار افتاده بود. خواستم بدانم کسی برایم کامنتی گذاشته که ندیده‌باشم؟ با ضرب و زور واردش شدم و دیدم آن چنان خاکی همه‌جا را گرفته که بیا و ببین.
بد هم نیست آدم فراموش بشود.شاید بشود دوباره زندگی‌کرد. لااقل در دنیای مجازی.
البته که فکر نمی‌کنم کار زیادی با این دوباره بودن بکنم. یعنی من همان‌یک‌جور را بلدم. اگر قرارباشد گاهی به‌سرم بزند و بنویسم فقط بلدم مثل خودم بنویسم. روزهایم را حکایت کنم و از آنجا که فقط یک‌جور زندگی ازم برمی‌آید، قاعدتن این حکایات، تکرار مکررات خواهد‌بود.
تا بعد.
این روزهای تعطیلی فرصت برای حرف‌زدن زیاد است.

دوشنبه، آذر ۲۲، ۱۳۸۹

به سلامتي رفقا .. نوش

دوستی رابطه‌ای‌ست که قادر باشد همه فاصله‌ها را در لحظات خلص خودش حل کند.